#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_190
تو دماغش!صدای فیلم تا اخر زیاد بود احساس کردم یکی کنارمه با ترس سرمو برگردوندم ولی چیزی ندیدم.یهو ازاد از جاش بلند شدبا
ترس گفتم:
_کجا؟
_میرم دسشویی الان میام.
به دنبال حرفش حرکت کرد سمت دسشویی.
ملحفه رو جلو چشام گرفتم.حتی صداهای فیلم باعث ترسم میشد چه برسه به دیدن فیلم!اسم فیلم فکر کنم "کالجرینگ" بود.یکدفعه دیدم
صداها قطع شد.سرمو بلند کردم و به تلویزیون نگاه کردم دختره رو تخت خواب بود،ولی هی تکون میخورد یهو خطاب به خواهرش
گفت:
_اذیت نکن بذار بخوابم.
خواهرش با تعجب گفت:
_چی میگی؟من که سرجامم.
دختره هر دقیقه پاشو تکون میداد انگار یکی پاهاشو میکشید یدفه وحشت زده نشست رو تخت و به پایین تختش زل زد.دوربین رفت زیر
تخت.با دیدن چیزی که زیر تخت بود جیغ فرابنفشی زدم قلبم تند تند میزدیدفه ازاد بدو بدو اومد سمتم و گفت:
_چی شده؟
با نفس نفسی که بر اثر ترسم بوجود اومده بود گفتم:
_هـ....هیچی.
دیگه تا اخر فیلم حتی سرمم بلند نکردم و سعی میکردم توجه ای به صداهای تو فیلم نکنم.بعد تموم شدن فیلم ازاد کش و قوسی به خودش
داد و گفت:
_چقد چرت بود اصلا ترسناک نبود.
بلند شد و رفت سمت چراغا و روشنشون کرد.وقتی نگاهش به صورتم افتاد شلیک خندش رفت هوا.با حرص نگاش کردم که خندشو
قورت داد.*
نگاهی به ساعت انداختم.12بود.خیلی خوابم میومد ولی جرات نداشتم برم تو اتاقم چون میدونستم از ترس خوابم نمیبره.شماره ی مامان
رو گرفتم.در دسترس نبود.حرصم گرفت.اونا دارن بیرون خوش میگذرونن اونوقت من اینجا دارم از ترس مثل بید میلرزم.ازاد شب
romangram.com | @romangram_com