#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_183
- الان بهتری ؟
- آره برگشتیم تهران حتما میام پیشت ،راستی سال نوت مبارک .
- آره عزیزم بیا منتظرم .سال نوی تو هم مبارک خوشگل خانوم .
بعد ازخداحافظی با رویا رومو برگردوندم سمت آزاد و گفتم :
- بریم ویلا ؟داره سرد میشه .
سری تکون داد و با هم از جامون بلند شدیم وقتی به ویلا رسیدیم هیچکس نبود .حتی خدمتکارا هم نبودن .آزاد با شیطنت نگاهی بهم
انداخت و گفت :
- اووووم من با یه دختر تنها تو ویلای شمال چه شود .
اخمی کردم و گفتم :
- کوفت .
کش و قوسی به بدنش داد و گفت :
- وای حوا خیلی گشنمه دلم فسنجون میخواد .
خودمو رو کاناپه پرت کردمو گفتم :
- به من چه ،
اخمی کرد و با غرغر گفت :
- نا سلامتی یه پا خرسی شدی برا خودت ،پاشو واسم فسنجون بپز .
دست به سینه نشستم و با اخم بهش خیره شدم تا بلکه از رو بره .با لحن مسخره ای گفتم :
- امر دیگه ای ندارین قربان ؟
*
با شیطنت نگاهی از بالا تا پایین بهم انداخت و گفت:
_امر چرا دارم اما اولندش که روم نمیشه دومندش اگه بگم ممکنه زنده نمونم.
با حرص رو فرشیمو در اوردم و پرت کردم سمتش که صاف خورد تو سرش.دستشو به سرش کشید و با غر غر گفت:
_اگه الان دوست دخترام جات بودن....
romangram.com | @romangram_com