#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_180
گونه هام و چند تا ضربه بهش زدم تا از اون رنگ پریدگی دربیاد .دست بردم سمت رژ صورتی کمرنگمو گذاشتمش تو کیفم تا بعدا
بزنمش.کیفمو برداشتو از اتاق خارج شدم .یدفه مامان رو تو پزیرایی دیدم .با دیدنم گفت:
- کجا عزیزم ؟
لبخند گنده ای زدم و رفتم نزدیکش بوسه ای رو گونش کاشتم و گفتم :
- تولد دوستمه .
دستی رو سرم کشید و گفت :
- باشه عزیزم مراقب خودت باش ،قبل از اومدن پدرت برگرد .چشم کشیده ای گفتم و سریع از در خونه زدم بیرون .قبل از اینکه کامل از در خونه خارج شم رژ صورتی کمرنگمو به آرومی رو لبام
کشیدم از تو آیینه کیفم نگاهی به قیافم انداختم وقتی از خوب بودن قیافم مطمئن شدم از در خارج شدم رفتم سمت خیابون ویه دربست
گرفتم .استرس داشتم .نگاهی به ساعت کردم 5بود .تا حالا از این کارا نکرده بودم .با صدای راننده به خودم اومدم :
- رسیدیم خانوم .
کرایه رو حساب کردم پیاده شدم .نگاهی به در کافه انداختم .با قدمای لرزون در کافه رو باز کردم و داخل شدم .با وارد شدنم مخلوتی از
چند بوی مختلف به مشامم رسید .نفس عمیقی کشیدم و با چشمام دنبالش گشتم. دیدمش تو ضلع غربی کافه یه جای دنج رو یه میط دو نفره
نشسته بود .آروم حرکت کردم همون سمت به محض دیدنم از جاش پاشد و با لبخند اومد سمتم :
- فکر کردم دیگه نمیای .
تو چشای رنگیش خیره شدم و گفتم :
- آدم بدقولی نیستم .
لبخند کوچولویی زد و صندلی رو برام بیرون کشید .تشکری کردم و نشستم .منو رو مقابلم گرفت و گفت:
- چی میخوری ؟
نگاهی به منو انداختم و گفتم :
- شکلات داغ
لبخندی زد دو تا شکلات داغ با کیک شکلاتی و مخلفاتش سفارش داد .دستامو تو هم قلاب کردمو گفتم :
- خب نمیخوای دلیل این رفتاراتو بگی ؟
بادستمالی عرق پیشونیش رو پاک کرد و گفت :
romangram.com | @romangram_com