#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_179
- بهم اعتماد داری ؟
نگاهشو کشوند سمت چشمام مشغول فکر شد .انگار برای زدن حرفش شک داشت .زیر لب گفت :
- نمیدونم .
انتظار این حرفشو داشتم اما بازم با شنیدنش انگار یه سطل آب یخ ریختن روم سرمو انداختم پایین .
~~~~از نگاه حوا~~~~
زیر چشمی نگاهی به آزاد کردم .سرشو انداخته بود پایین و به زمین خیره شده بود .یلحظه دلم براش سوخت .لبمو گاز گرفتم و صداش
زدم :
- آزاد ؟
تندی سرشو بلند کرد و گفت :
- بله ؟
لبخند کوچولویی زدم و گفتم :
- برگردیم ؟
نگاهشو یه دور دور ساحل چرخوند و گفت :
- هر جور تو بخوای .
خودم دلم نمیخواست که برم !دوست داشتم تا صبح کنار این آتیش بشینم دستامو دور زانوم حلقه کردم و گفتم :
- میشه یکم دیگه بمونیم ؟
لبخندی زد و گفت :
- البته ،صبر کن برم یچیز بخرم و بیارم که بخوریم .سری به نشونه تایید براش تکون دادم .از جاش بلند شد و ازم دور شد .ناخوداگاه
دست بردم و گوشیمو از جیبم در آوردم رفتم تو گالری...دلم براش تنگ شده بود .کاش میشد برم سر خاکش ... رو عکسشو زوم کردم
.زیر لب زمزمه کردم :
- کاش انقدر زود ترکم نمیکردی ایمان .
*فلش بکی به گذشته*
استرس داشتم امروز بالاخره عماد تونست راضیم کنه تا باهاش برم کافه !نگاهی به تیپم انداختم و لبخند کوچولویی زدم دستی بردم سمت
romangram.com | @romangram_com