#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_177
تا آخر این عمر پای دلت میمونه .
اوج آهنگ بود زمزمه هامو بلند تر کردم و آهنگو زیادتر کردم عاشق این آهنگ بودم .
با تو بارونی نمیشه دیگه حالم ،
من این حال خوشم رو از تو دارم ،
با تو مدیونم برای خوبیاتو ،
به وجودت میبالم .
زیر چشمی نگاهمو به حوا دوختم .دوست داشتم دستشو بگیرم اما از واکنشش میترسیدم .دستی لا به لای موهام کشیدم .
-کجا میریم ؟
برگشتم طرفشو گفتم:
-لب دریا .
چشاش برقی زد و گفت:
-واو من عاشق دریام .
لبخندی از این ذوقش زدمو خوشحال از این که خوشحالش کردم پامو بیشتر رو گاز فشاردادم .
-میگم میشه یه لحظه بریم ویلا لباس گرمتری بپوشم؟
-اره.بعد چند دقیقه جلوی ویلا ترمز کردم .رفت و بعد چند دقیقه برگشت .نیم ساعتی تا دریا راه بود .نگاهی به ساعتم کردم 5غروب بود
.رسیدیم .با هم از ماشین پیاده شدیم .دوست داشتم دستمو دور شونه هاش حلقه کنم و با هم لب ساحل قدم بزنیم .کمی لب ساحل قدم زدیم .
رو ماسه ها نشست و با نفس نفس گفت:
-من خسته شدم .
نگاهی بهش انداختم و لبخند کوچولویی زدم .به تبعیت ازش کنارش نشستم و آتیش کوچولویی درست کردم .دستاشو گرفت بالای آتیشو
چشاشو بست .نور آتیش رو چهرش منعکس شده بود و جلوه خیلی ویژه ای به صورتش داده بود .چقدر خواستنی شده بود .لبامو با زبونم
تر کردمو صداش زدم:
-حوا ؟
چشماشو باز کرد و با لحن آرومی گفت:
romangram.com | @romangram_com