#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_171
نفهمیدم کی بغضم سرباز کردو اشکام جاری شدن.چرا؟به خاطر کدوم گناه نکرده؟خدا کجایی؟خدا خیلی تنهام.خیلی دلمو شکستن.خداتنهام
نزار باتکون دستی به خودم اومدم و گیج به فرد روبه روم زل زدم که متوجه باران شدم این اینجا چیکارمیکنه؟بانگرانی گفت:
_عزیزدلم چرا گریه میکنی؟اتفاقی برای کسی افتاده؟
تندتند دست بردم و اشکامو پاک کردم،بالبخندی لرزون و صدایی خشدار که براثر بغض بوجود اومده بودگفتم:
_سلام بارانی،کی اومدین؟
لبخندی زد وگفت:
_باکیارش و عسل وهیراد اومدیم.
باصدای ارومی گفتم:
_چه خوب،خیلی خوش اومدین
بالبخند دستمو گرفت وکمک کرد ازکنار دیواری که نفهمیدم کی کنارش سرخوردم،بلندشم باهم ازاتاق خارج شدیم.کسی توی پذیرایی
نبود.همه بیرون ویلا منتظرمون بودن رفتم ماشین باران و هیراد نشستم.باشوخی و خنده هیرادرسیدیم رستوران.هنوز ازادرو ندیده
بودم.ازماشین پیاده شدم و همگی باهم وارد رستوران شدیم.هیچکس داخل رستوران نبود،شیک و مدرن بود.مثل اینکه کل رستوران
رزرو شده بود.همگی دور یه میز خیلی بزرگ نشستیم .میزبه بهترین نحو تزئین شده بود انواع واقسام غذاهاروش دیده میشد.نگاهمو
چرخوندم که به نگاه سرد ازاد گره خورد.سریع نگاهشو برگردوند.چرا اینجوری میکنه اخه؟یبار افتابیه یبار ابری یبارم سردویخی.شروع به خوردن کردیم.طعمشون فوق العاده بود.بخصوص اینکه چندنوع غذای شمالی هم بود و الحقم فوق العاده بود.بعدازصرف
غذا اقای ادین رو کرد به ازادو گفت:
_ازاد برامون یه سوپرایز داره
همه منتظر به ازاد زل زدیم.منتظربودم ببینم سوپرایزش چیه؟
*
~~~~از نگاه ازاد~~~~
به ارومی از جام بلندشدم و حرکت کردم سمت پیانو.یاد چند ساعت قبل افتادم.وقتی که یه مسیج ناشناس برام اومد.هنوز شک داشتم کاری
که میخوام بکنم خوبه یابده.اما باید انجام میدادم تاعکس العمل حوارو ببینم.روصندلی کوچیک پیانو نشستم.دوست داشتم یدور دیگه اون
پیامو روبخونم.به ارومی گوشیموازجیبم دراوردم و بازش کردم.
"اگه میخوای میزان تاثیرگذاری من روی حوارو ببینی بعدازاینکه ازاتاقش بیرون اومد به چشماش خیره شو،حالا اگ میخوای بیشتر
romangram.com | @romangram_com