#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_170

با خونسردی گفتم:
_متاسفانه ورود افراد خودشیفته به بهشت پنهونیم ممنوعه.
با این حرفم شلیک خندش رفت هوا
لپمو کشید و گفت:
_بریم ویلا وروجک،الاناست که سال تحویل شه.
اصلا گذر زمان رو حس نکردم دوشادوش ازاد وارد ویلا شدم.
*
چشمامو بستم و شروع کردم به ارزو کردن.50ثانیه فقط به تحویل سال مونده بود.خدایا خودت کمکم کن که فراموش کنم هرچیزی رو که
فراموش شدنیه کمکم کن.آغاز سال یک هزارو سیصد و نودو شش مبارک.به ارومی چشمامو باز کردم که نگاهم تونگاه ارامش بخش
ازاد گره خورد.لب زد:
_عیدت مبارک
لبخند کوچولویی زدم و عین خودش لب زدم:
_عیدتوام مبارک
بعدازسال تحویل آقای ادین ازجاش بلند شدو گفت:
_ناهار همه مهمون منن حاضرشین رستوران رزرو کردم.
علاوه بر خانواده ی ماوخانواده ی ازاد،خاله ی ازاد با خانوادشم بودن.دوتادخترخاله داشت یکیش خیلی مهربون ویکیشون عنق وبداخلاق
، دوتا پسرخاله هم داشت که دوقلو بودن ارمان و ارمین ،رفتم داخل اتاقم و یه تیپ قرمز مشکی زدم.نگاهمو بین رژ لبام چرخوندم.دودل
دستمو طرف رژ لب قرمز مخملیم دراز کردم وتو ی تصمیم آنی زدم به لبام.باصدازدنای مکرر مامان دل از اینه کندم و حرکت کردم
سمت در باشنیدن صدای اس ام اس گوشیم دست کردم توکیفمو درش اوردم.شماره ناشناس بود.حالاخوبه تازه سیم کارتمو عوض کردم
اس ام اسو باز کردم باخوندنش خون تو رگام یخ بست
"چندسال پیش همین موقع بابهونه اومده بودی دیدنم.یادته؟قرارمون،عشق بازیامون؟دیوونه بازیامون؟شب تاسحر بیدار موندنامون؟قهرو
اشتی کردنامون؟بهترین روزای زندگیم بودن،بودن توبغل دختری که دشمن ترین دشمنمه،کاش هیچ وقت تو حواازاد نمیشدی.اما اتیش منهنوزم شعله وره،هنوزم برای داشتن ولمس تنت حریصم،بهت قول میم سال بعد توبغل خودمی.مراقب خودت باش خانومم،به امید روزای
پرتنش و هیجان انگیزی که توراهه،دیوونه ی همیشگیت عماد."

romangram.com | @romangram_com