#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_73

را برنامه ریزی کنیم . در اینجا به نوعی می توان گفت دیمیتری رز را به ذن فرا می خواند ! ( ویراستار )
دیدم که نصف چیز هایی که .بود درست بودم گفته او حتی کنترل ... تحت همیشه بود ، آرام همیشه
زمانی که در بود جنگیدن حال . اما او بود که گفته همچنین یک بار کنترلش را از و بود داده دست
پدرش را کتک زده بود . او هم در مانند زمانی حقیقت من ، همیشه بود کار هایش را کردن فکر بدون
انجام می یکارهای داد ، را انجام می داد که می .دهد انجام نباید دانست
:پرسیدم " ، همینه مگه نه ؟ "
" چی ؟ "
" تو داری همش می جنگی تا کنترلت رو از ندی دست . تو هم .منی مثل "
:گفت " نه . " دارد هنوز بود که بدیهی بر خودش کنترل روی کار می .کند " من یاد چجوری گرفتم
نم . ک کنترل خودمو "
ی درباره چیزی این باعث جدید درک می شد که :شوم جسور " نه یاد نگرفتی . تو زدی خوبی ماسک .
هستی خودت کنترل تحت مواقع بیشتر ولی ...وقتا بعضی و تونی نمی وقتا بعضی " به جلو خم و شدم
.آوردم را پایین صدایم " .خوای نمی وقتا بعضی "
" رز ... "
می ب توانستم بینم که و شده سخت تنفسش می دانستم که همانند قلبش من تند می نمی عقب زند ولی
کشید . می دانستم که بودن جدا برای منطقی ی دلایل همه است ( اشتباه ما از هم را می دانستم . ولی
در حال دادم نمی اهمیت حاضر . خواستم نمی که خودم را کنم کنترل . خواستم نمی که .باشم خوب
قبل از بفهمد اینکه چه اتفاقی در حال بوسیدمش است افتادن . لب هایمان به هم احساس وقتی و خورد
کردم که او هم مرا همراهی می فهمیدم کند که درست می گفتم . او خودش را نزدیک تر آورد مرا و
دیوار و خودش بین گیر انداخت . او هنوز هم دست مرا در دیگرش دست اما داشت دست به پشت
و سرم در لا به لای موهایم فرو رفت . بوسه این پر از بود احساس . رهایی ، اشتیاق ، خشم ...
او بود کسی که بوسه را کرد متوقف . او با قدم چند از من دور شد . آشفته به نظر می .رسید
به :گفت سختی " .نکن تکرار کارو این دیگه "
به :گفتم تلافی " .نده ی منو بوسه جواب تو هم "
طوری که .شد به من خیره دارد ادامه ابد انگار تا " من به تو ' درسهای ذن نمی دم چون از سخن رانی
می برم ، لذت کردن من اینارو به اینکه خاطر تو دیگه آموز دانش هم یه ای دم نمی . من اینکارو می
کنم که بهت یاد .کنی کنترل خودتو چطوری بدم "
به گفت تلخی م : " عالیه ! کارت "
چشمانش را برای نیم بست ، نفسش ثانیه را چیزی و فرستاد بیرون را زیر لب به روسی کرد زمزمه .
نگاهی هیچ بدون به من اتاق و برگشت را .کرد ترک

romangram.com | @romangram_com