#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_212
مرا کرد مطمئن « نمی شم . ولی یاد می گیرمش . کدوم هیچ از بدن انجامش تونن نمی روح متخصصای
رز ... خب ، به غیر از ولادیمر سنت . منم مثل اون یاد می گیرم . می کردنشو استفاده خوام یاد ... بگیرم
نمی اجازه و دم بهم . » برسونه آسیب
لبخند زدم دستش و را کردم لمس . به او . « داشتم ایمان کاملا می . » دونم
بعداز بیشتر ظهر را کردیم صحبت . همیشگی تمرین زمان وقتی ام با راهم ، رسید دیمیتری را از او جدا
کردم . همینطور که دور می ، شدم به چیزی که نگرانم می کردم فکر کرد . با وجود این که های گروه
نگهبان ، داشتند بیشتری بسیار اعضای استریگوی مهاجم ها بخاطر این که اعتماد بود رهبرشان آیزیا به
داشتند نفس . این به نبود معنی این که در اما ، داشت نخواهد وجود خطری هیچ آینده آن ها احساس
می کردند تا زمانی که دنباله رو مدتی ، شوند بندی گروه دوباره هایش طول می کشید .
اما من توانستم نمی به لیستی که در همانی ، نکنم فکر ، بودم دیده اسپوکان تونل که سلطنتی ی خانواده
را به بود کرده مرتب اندازه ترتیب . دراگومیر ی خانواده آیزیا و را با نام بود کرده ذکر . او می دانست
که ی همه تقریبا آن ها برای و بودند مرده این که کسی که کارشان را تمام می مشتاق ، باشد کند به
نظر می . رسید
قطعا او آیا اما... بود مرده حالا آن بودند دیگری های استریگوی بیرون که عقیده همین را ؟ داشتند
سرم را دادم تکان . توانستم نمی به آن فکر کنم . نه امروز . بود مانده خیلی هنوز تا از مختلف مسائل
پیدا بهبود دیگر کنم .
به هرحال به باید زودی با این کنار موضوع می . آمدم
دانستم نمی حتی که تمرینمان هنوز پا برجا هست یا نه اما ، در هر رختکن درب صورت را باز کردم .
بعد از تمرین های لباس اینکه را ، پوشیدم به دیمیتری و رفتم ورزشی سالن طرف را در تجهیزات اتاق
در حالی که یکی از وسترنی های رمان را که ، بود عاشقشان می کردم پیدا ، خواند . با ورود من سرش را
کرد بلند . کمتر روز چند این او را بودم فهمیده و بودم دیده که با . است بوده مشغول تاشا
در حالی که نشانه کتاب صفحات بین ای می فکر: « گفت ، گذاشت می . » بیای ممکنه کردم
. » تمرینه وقت «
سرش را داد تکان « نه . خبری امروز از نیست تمرین . تو . » کنی پیدا بهبود باید هنوز
« من سالمم کاملا . می . » بدم انجامش تونم تا جایی که می توانستم رز محکم هاتاوی را در قرار کلماتم
. دادم
کدام هیچ تاثیر تحت دیمیتری از این ها نگرفت قرار . به صندلی که در بشین. « کرد اشاره بود کنارش
رز . »
یک قبل لحظه از کردم درنگ کردن قبول . او خودش صندلی را به صندلی من کرد نزدیک به طوری که
رو به روی هم گرفتیم قرار . وقتی در آن تیره ی العاده فوق چشمان نگاه . تپید تندتر قلبم کردم
romangram.com | @romangram_com