#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_213

... هاشو قتل... قتل اولین کسی هیچ « به نمی بیخیال سادگی شه . استریگوی اگه حتی رو ... باشه کشته
خب هنوز ، هم به گرفتن فنی طور یه زندگیه . و سخته کردنش قبول با دیگه چیزای وجود ای که پشت
سر دستانش سپس و کشید آهی... » گذاشتی را و کرد دراز دستم را در گرفت دستش . دقیقا انگشتانش
بودند همانطوری که به یاد می بخاطر بسته پینه ، قدرتمند و کشیده ، آوردم سال ها وقتی. « تمرین
وقتی... دیدم صورتتو ما تو رو توی اون کنی تصور تونی نمی... کردیم پیدا خونه چه . » داشتم احساسی
بغضم را فرو . « خوردم چه ... چه » ؟ داشتی احساسی
... داغون « غم زده . تو اما ، بودی زنده نگاهت کنی پیدا بهبود وقت هیچ کردم نمی فکر... . و این منو
داغون می کرد که وضعیت این ببینم به این واسه زودی تو ». افتاده اتفاق دستم را . « داد فشار تو خوب
اینو الان... میشی می خوشحالم و ، دونم . تو به اون نرسیدی نقطه . نه هنوز . از کسی دادن دست که
اهمیت بهش می دی . » نیست آسون وقت هیچ
چشمانم از او و افتادند پایین به شدند خیره زمین . با . » منه تقصیر: « گفتم آرامی صدای
» ؟ هومممم «
. » میسون شدن کشته«
لازم نبود به دیمیتری صورت نگاه کنم تا دلسوزی بفهمم آن را پر رزا ، اوه. « است کرده . نه . تو
... گرفتی بدی تصمیمات تو فهمیدی وقتی باید اون رفته به بقیه خبر می خودتو تونی نمی اما... دادی
کنی سرزنش . تو . » نکشتی اونو
بالا دوباره وقتی را نگاه اشک ، کردم ها چشمانم را پر اینه مثل. « بودند کرده که باشم کرده کارو این .
دلیلی تموم که اون به ... رفت اسپوکان تقصیر من بود . ما یه و... داشتیم دعوا من ی درباره بهش
حتی ، گفتم اسپوکان با اینکه وجود تو از من ... » بودی خواسته
یک اشک قطره از آمد پایین چشمم ی گوشه . واقعا لازم متوقفش بگیرم یاد بود کنم . دیمیتری با
اشک ظرافت را از گونه روی ام پاک همانطوری درست ، کرد که مادرم این کار را . بود کرده
« تو کنی سرزنش خودتو تونی نمی . تو می تونی به کنی آرزو و باشی پشیمون تصمیماتت خاطر که کارها
رو اما ، بودی داده انجام متفاوت در میسون ، آخر هم گرفت خودشو تصمیمات . این بود چیزی همون
که بده انجام بود گرفته تصمیم خودش . نهایتا این ، بود خودش تصمیم مهم نقش نیست تو چی . » بوده
پیش میسون وقتی من ، فهمیدم ، بود برگشته او به بود داده اجازه احساساتش که سر بگیرند قرار راه .
این بود چیزی همان که همیشه دیمیتری از آن می ، ترسید این که اگر من و او هر داشته ارتباطی گونه
، باشیم می توانست ما و هر موروی که از او محافظت می کردیم را در خطر دهد قرار .
آرزو فقط « می کردم که می ... » بدم انجام هرکاری ، دونم نمی... تونستم
همانطور که از جلوگیری دیگر های اشک آمدن می دستانم ، کردم را از و کشیدم بیرون دیمیتری دستان
قبل از این که احمقانه حرف بتوانم ای . شدم بلند ، بزنم

romangram.com | @romangram_com