#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_208
غمگینی لبخند به من زد . « نه . » نیست اینطوری وقت هیچ ،
به همه ، کردم فکر گردنش روی های خالکوبی به همه قتل ی ها . . لرزیدم
، اوه « هی خشنود. » از ، موضوع دادن تغییر به و بردم دست جیبم درون آویز کوچک " آبی چشم
رنگی" را که او به من کشیدم بیرون ، بود داده .
« این چیزی که بهم ، دادی این یه گیره نظر » . 79روی آن کلمه گیر کردم . مادرم به نظر شگفت زده
می رسید .
. 11نظرگیر یا همان چشم زخم شیئی آبی رنگ است که در وسط آن نقطه ای به شکل چشم قرار گرفته و برای دفع تاثیر
منفی نگاه افراد مختلف به کار می رود . به طور کل چشم انسان ارتباط تنگاتنگی با روح دارد ، به طوری که گاهی از راه چشم می
درسته « . از کجا می » ؟ دونستی
خواستم نمی که هایم خواب با آدریان را . « بدهم توضیح یه گفت بهم نفر . این یه شی درسته ، محافظه
» ؟
نگاه متفکری در پیدا صورتش شد نفسش بعد و ، را «. داد تکان سری و داده بیرون آره . این از خرافه
ای سرچشمه خاورمیانه توی می بعضی... گیره از دارن عقیده مردم که کسانی که می صدمه بهت خوان
، بزنن می کنن نفرینت تونن یا به بهت عبارتی " شیطان چشم " بدن . نظر گیر به این استفاده منظور می
شه تا شیطانو چشم بی فقط و... کنه اثر هم از محافظت کسی می کنه که اونو به . » داره گردنش
انگشتانم را روی تکه » ؟ ترکیه ، آمممم ، مثلِ جایی... خاورمیانه. « کشیدم شیشه
لب مادرم های به شکل خط . » ترکیه مثل جایی دقیقا . « درآمدند صافی مکث این. « کرد یه هدیه...
بود . هدیه ای که نگاهش. » گرفتم پیش وقت خیلی به دوردست ها درون وقتی. « ماند خیره خاطرات
هم سن تو بودم در داشتم قرار مردها توجه مرکز . توجهی که اول به نظر می آخرش اما باشه گذرا رسید
نبود . سخته وقتا بعضی که محبت بین تفاوت واقعی کسی محبت و که می خواد ازت سوء کنه استفاده رو
بشی متوجه . وقتی اما یه واقعی چیز رو احساس می ... کنی خب بعدا خودت ، می . » فهمی
فهمیدم بعد که چرا شهرت ی درباره من ، بود حساس زیادی او جوان وقتی خودش تر بود در معرض
خطر این بود گرفته قرار شهرت . بیشتر حتی شاید از زمانی که . بود دیده آسیب
هم فهمیدم چنین چرا آن نظرگیر را به من است داده . پدرم آن را به او بود داده . نمی فکر کنم دلش
می بیشتر خواست از درباره این اش نپرسیدم چیزی همین بخاطر ، کند صحبت . روی هم دانستن رفته
این که ی رابطه ، شاید فقط ، شاید آن ها همه اش بخاطر شغل و ژن ها . باشد کافی ، نبوده
و کردیم خداحافظی من به برگشتم هایم کلاس . همه می دانستند که من بوده کجا صبح ام و ،
کارآموزان هم سطحم می مولینجایم های خالکوبی خواستند را ببینند . آن ها را کردم نمی سرزنش . اگر
های قانون ما ، بود شده برعکس من هم خودم را اذیت می . کردم
یالا: « کرد التماس رِیز شان رز ! »
romangram.com | @romangram_com