#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_206

دکور یا چیز نبود دیگری ی اضافه . هنوز وقار . بود محسوس زمان قدرت و
همه نگهبان ی ها ، به غیر ، نوآموزها درون بودند حاضر محوطه . آن ها اصلی ساختمان ملاقات اتاق را
دور می گروهی ، زدند ول می کردند نمی صحبت اما گشتند . وقتی مراسم شروع شد بدون ، این که به
باشد شده گفته آنها یا مرا باشند دیده به صورت صف منظم های در آمدند .
در حالی که موهایم در و نشسته اتاق ی گوشه صندلی روی ، بود ریخته صورتم اطراف به جلو خم شده
. بودم
پشت نگهبانی ، سرم که خالکوبی سوزن ، بود لیونل اسمش را گردنم پشت نگه بود داشته . من در تمام
مدتی که در ، بودم آکادمی او را می ولی ، شناختم هرگز بودم نفهمیده که او نشان کردن رسم برای
است دیده آموزش مولینجا .
قبل از این که ، کند شروع غرغر کنان با مادرم . کرد صحبت آلبرتا و
« اون هنوز ، باشه داشته عهد نشان تونه نمی فارق . » نشده التحصیل
بالاخره: « گفت آلبرتا می شه ، اون قتلا رو داده انجام . مولینجا رو عهد نشان ، بده انجام رو بعدا می
. » گیره
با خودم مرتبا اینکه وجود را در معرض درد قرار می خالکوبی نداشتم انتظار ، دادم ها به این اندازه درد
باشند داشته . اما لبم را نشان لیونل وقتی و گرفتم گاز ها را خالکوبی می ، کرد ساکت ماندم . به نظر می
رسید که پروسه این تا . باشد داشته ادامه ابد
تمام کارش وقتی شد و ، کرد آماده آینه چند ، با توانستم ، کردن جلو و عقب کمی پشت گردنم را ببینم
. دو کنار درست ، کوچک نشان هم مولینجا. « بودند گرفته قرار حساسم و قرمز پوست روی ، » در
روسی به معنی « آذرخش » است واژه همین و است که به دار دندانه شکل مولینجا نشان می دهد . دو
. الینا برای یکی و آیزِیا برای یکی ، علامت
نشان وقتی ها را ، دیدم او و کرد شان پیچی باند به من مراقبت ی درباره از آن ها در ، بهبود زمان
داد هایی دستورعمل . بیشترشان را از فهمیدم اما ، نشدم متوجه که بعدا می بپرسم توانم . هنوز هم به
خاطر همه ی این . بودم شوکه چیزها
بعد از آن آمدند یکی یکی شده جمع های نگهبان ، تا مرا ببینند . هر کدامشان به من نشانه ای از محبت
بوسه یکی ، آغوش یکی ـ دادند ای بر یکی و ، گونه هم . آمیز محبت کلمات
: « گفت آلبرتا به گروه خوش سوخته آفتاب صورت. » اومدی اش سخت مرا وقتی در ، گرفت آغوش
. بود آرام
، رسید دیمیتری نوبت وقتی او ، نگفت چیزی ولی زدند زیادی های حرف هایش چشم ، همیشه مانند .
چهره حالت محبت و غرور اش را پر و ، کرد من بغضم را خوردم فرو . یکی از هایش دست را به نرمی
گونه روی ام ، داد قرار سر . رفت و داد تکان

romangram.com | @romangram_com