#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_198
ملودرامش داری « می ، کنی » آره . بسیار الینا نق کردم نمی فکر وقت هیچ و بود نقو که یک استریگوی
. بود مضحک تقریبا ، بکند کاری چنین بتواند
دیگه: « گفت آیزیا هم با من . » نزن حرف
« من گرسنه ام . دارم فقط می گم تو ... » باید
اونو « ول کن یا می . » کشمت
همه ی ما با برگشتیم ، عصبانی و تیره صدایی ، جدید صدایی . میسون در ی آستانه در ، در قابی از نور
تفنگی ، بود ایستاده که من بودم انداخته در بود دستش . لحظه چند برای آیزیا او را . کرد بررسی
حتما : « گفت سرانجام . امتحان کن . » به نظر کسل می رسید .
نکرد درنگ میسون . او و کرد شلیک آن قدر به این کار داد ادامه تا همه فشنگ ی ها را ی سینه درون
کرد خالی آیزیا . با هر خودش کمی استریگوی گلوله را کشید عقب ولی از ، دیگر طرف هم ایستاده چنان
و مرا نگه بود داشته . این بود معنی بدان که با سالخورده و قوی استریگوی ای هستیم طرف . گلوله ای
در آزارش باعث ، الینا مثل جوانی آشام خون ران می شد .
خوردن گلوله ؟ آیزیا برای اما در ، سینه آن هم چند برای بار بود کوچکی آزار فقط ، .
میسون هم این را چهره اجزای و بود فهمیده اش تفنگ وقتی را زمین روی می شده سخت ، گذاشت
بودند .
داد زدم : « برو بیرون » او هنوز درون هنوز ، بود نور در . بود امان
اما او به من گوش نکرد . او از کننده حفاظت نور اش ، به طرف ما دوید . تقلاهایم را دو کردم برابر .
آیزیا توجه بتوانم بودم امیدوار را از کنم دور میسون . نتوانستم . قبل آیزیا از این که راه نصف را به
سمت ما طی ، کند مرا به کرد پرت الینا طرف . آیزیا به همانطوری دقیقا ، سرعت که مرا ، بود گرفته
میسون را . گرفت
برخلاف فقط من میسون بازوهای آیزیا ، را نگرفت . او میسون را از های حرف و نکشید بالا موهایش
و پرت پلایی راجع به نزد آور عذاب مرگی . آیزیا به حمله سادگی را ، کرد متوقف سر میسون را با دو
پیچاند سریع و گرفت دست . آمد انگیزی نفرت شکستن صدای . خالی سپس و گشاد میسون چشمان
. شدند
آهی اب از بی چنگالش آیزیا ، حوصلگی را باز بدن و کرد سست میسون را به جایی طرف
که کرد پرت ، بود داشته نگه مرا الینا . رو به آمد فرود رویمان . سرگیجه و تهوع وقتی مرا
دیدم ، دربرگرفت تار شد آیزیا و به بیا: « گفت الینا . ببین این برطرف گرسنگیتو می کنه
یا نه . یه مقدار هم واسه من . » بذار
وحشت و هراس مرا از پا در آورده بود می ه فکر، آنقدر ک کردم روحم خشک شده ، که دنیا درست در
این زمان و مکان به پایان می رسد ... برای اینکه مطمئنا ... مطمئنا بعد از این نمی توانست ادامه پیدا کند
romangram.com | @romangram_com