#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_197
آیزیا مچ هایم را به گرفت محکم قدری که هایم استخوان کردم فکر را می شکند . اسلحه را انداختم . به
و ، آمد بالا ، کرد برخورد زمین به طرف در خورد سُر . الینا از و کشید جیغ خشم به من چنگ زد .
آیزیا به او گفت که خودش را و کند کنترل مرا از کرد خارج دسترس . در تمام این ، مدت تا جایی که
و دست بود ممکن پا می زدم ، نه بتوانم اینکه برای ، کنم فرار اینکه برای از خودم یک سد ی مایه و
بسازم بیشتری کردن تلف وقت . شنیده صدا ترین شیرین... بعد و شد .
در جلویی باز شد .
میسون از آشوب من بود کرده استفاده . او اِدی را با و بود گذاشته میا به سرعت به طرف من برگشته
برای و بود باز کردن در با بود شده گلاویز استریگوی . آیزیا با و خودش زیاد سرعت به ، چرخید چابکی
خورشید نور وقتی اما به او فریاد ، تابید زد . با این حال با این که درد می هایش واکنش هنوز ، کشید
بودند سریع . خودش را از نور راه در حالی که مرا گردن و الینا بازوی با خودش می ، کشید به درون
. کرد پرت نشیمن اتاق
داد زدم اونا: « رو از اینجا ببر ».
همانطور الینا که خودش را از چنگ او آزاد می ... » آیزیا: « گفت کرد
مرا همانطور و انداخت زمین روی که به های طعمه در حال چرخید ، بود شده خیره فرارش . وقتی که
چنگالش را از نفس نفس هوا برای برداشت گلویم روی زدم و از موهایم بین با دقت به در نگاه کردم .
دیدم موقع همان که اِدی ، میسون را از جلوی در به کشید نور پناهگاه . بودند رفته قبلا کریستین و میا .
تقریبا با . ریختم اشک آسودگی
آیزیا با خشم و شدت تمام یک طوفان به سمت من برگشت . همانطور چشمانش که با قد بلندش از دور
به طرف من بودند وحشتناک و سیاه ، آمد . ، صورتش که فراتر چیزی ، بود ترسناک همیشه از فهم
بود شده . ی واژه « هیولاوار » . نبود کافی برایش
مرا با کشید بالا موهایم . با درد فریاد زدم و او سرش را پایین آورد طوری ، که هایمان صورت به هم
فشرده می شد .
« یه گاز می ؟ دختر خوای می خوای یه ؟ باشی خونی ی فاحشه خب ، ما می بذاریم قرار تونیم . به
واقعی معنی کلمه . بود نخواهد شیرین اصلا و . بود نخواهد کرختی اصلا . دردناک می شه . ذهن کنترل
دوطرفه اس ، می دونی که . و من مطمئن می شم که کنی احساس زندگیتو درد بدترین . همینطور
بگیره زیادی خیلی خیلی وقت ، مرگت . فریاد می زنی . گریه می کنی . التماسم می کنی که تمومش کنم
... » بمیری بذارم و
آیزیا « » الینا با داد تلخی اوقات زد بکشش الان همین: « . همونطوری اگه که بودم گفته این زودتر کارو
می کدوم هیچ کردی از . » بود نیفتاده اتفاقا این
او همچنان مرا نگه چشمانش ولی داشت را به سمت او مانع. « برگرداند من نشو ! »
romangram.com | @romangram_com