#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_196
انجام می دادیم . نمی باورم شد که بودیم آورده شانس چقدر . ما به و بودیم شده نزدیک فاجعه به
سختی از آن بودیم کرده عبور . این از آن بود هایی لحظه که زندگی را تحسین می و کنید می خواهید
همه چیز را دهید تغییر . دوباره شانس ای که قسم می خورید آن را از ندهید دست . تحقق ...
درست تقریبا در لحظه همان ای که حرکتشان صدای ، شدند ظاهر جلویمان را شنیدم . بود جادو انگار
که الینا و آیزیا را از بود کرده ظاهر هوا . ، فقط می دانستم که این بار جادویی در کار نیست . استریگوی
ها حرکت سریع می کردند . آن ها می بایست در یکی از آن اصلی ی طبقه های اتاق که گمان می
باشند بوده ، اند خالی کردیم . ما بودیم نخواسته که با وقت دیدن دوباره را تلف کنیم . از خودم درون را
به خاطر این که هر اینچ کل طبقه را چک سرزنش ، بودم نکرده می کردم . ، جایی در گذشته خاطرات
ام خودم صدای ، را می شنیدم که به مادرم در طعنه اِستن کلاس می زدم : « به نظرم می رسه که
کردین قاطی شماها . اول چرا از همه اونجا رو چک نکردین تا ؟ نیست استرگویی هیچ شین مطمئن به
نظر می رسه می خودتونو تونستین از . » بدین نجات دردسر کلی
همیشه سرنوشت یک عوضی بی سر و پا . بود
بچه: « گفت زیرلب آیزیا ها بچه ، ها . نمی جواب اینجوری بازی ده . شما دارین قانونا رو می . » شکنین
روی کجی لبخند لب بازی هایش می کرد . او ما را بود یافته کننده سرگرم . کلکی هیچ در کار نبود .
؟ واقعا او راست می . گفت
در حالی که هایم چشم را از ، داشتم برنمی استریگوی روی با آرامی صدای گفتم دورتر و سریع: «
. » میسون
نگاه اگه... عزیزم ، عزیزم « ها ابروهایش آیزیا... » بود کشنده را چیزی برای که به بود رسیده نظرش
برد بالا . فکر: « خندید می کنی می حساب تونی هر تنهایی خودت دوتامونو برسی ؟ » خندید الینا .
هایم دندان را بهم . فشردم
نه کردم نمی فکر ، که حساب بتوانم هر دو را برسم . در بودم مطمئن کاملا ، واقع که می میرم . اما
مطمئن هم بودم که می حواس و کرده بپا جهنمی اول توانم آن دو را به نمایم معطوف خودم تا برای
. بخرم وقت همراهانم
به بردم یورش آیزیا طرف ولی اسلحه را به گرفتم الینا سمت . شما می توانید به انسان های نگهبان حمله
، کنید ولی به یک استریگوی نه . آن ها قبل حتی از این که حرکتی کنم آمدنم کاملا را می دیدند .
نداشتند انتظار ، همینطور که باشم داشته اسلحه . هنگامی که متهاجمم بدن زحمتی هیچ بدون تقریبا آیزیا
را قبل ، گرفت از این که بازوهایم را ، کند اسیرم و بگیرد سعی کردم به شلیک الینا کنم . ، گلوله صدای
بلند درون و پیچید گوشم او با درد فریاد تعجب و زد . من به بودم رفته نشانه شکمش طرف ولی به
بود کرده اصابت رانش . نه این که باشد داشته اهمیتی . کدامش هیچ او را نمی کشت ولی ، شکم درد
. داشت بیشتری
romangram.com | @romangram_com