#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_195
به نقشه سرعت ای و کردیم آماده از پله ها رفتیم بالا . من رهبری می میا و کردم در حالی که سعی می
کرد به کند کمک ناراضی کریستینِ به دنبالم می آمد . آخر میسون از همه اِدی عملا ، را می . کشید
پله بالای وقتی ها «: کرد زمزمه میسون ، ایستادیم من اول می رم . »
درحالی که دستم را بودم گذاشته دستگیره روی به برگشتم عقب « تو نمی ری . »
« آره ، ولی ... » بیفته اتفاقی اگه
سخت! » میسون « به او نگاه ، ناگهان و کردم مادرم را روزی که حمله دِرُزداو ی ناکام بود مانده به یاد
آوردم . حتی در وحشتناک چیزی افتادن اتفاق هنگام هم بود خونسرد و آرام . آن ها به یک نیاز رهبر
و ، گروه همین شبیه درست ، داشتند من کردم تلاش سخت تا شبیه بتوانم او . « باشم اگر ، افتاد اتفاقی
تو اونا رو از اینجا می بری . تا جایی که می سریع تونی از دور اینجا می شی . برنمی نگهبانا گروه بدون
. » گردی
« تو هستی کسی اولین که بهت حمله می شه ! من ترکت ؟ بکنم باید چیکار کنم » ؟
« آره . اونا بتونی اگه رو از فراموش منو ، بیرون ببری اینجا می . » کنی
« رز . من ... » تونم نمی
دوباره مادرم که برای آن اطمینان و قدرت می جنگید تا دیگران را کند رهبری به یادم میسون. « آمد .
می تونی این بکنی کارو یا نه » ؟
سنگین ی دقیقه چند برای که هایشان نفس بقیه را ، بودند داشته نگه به هم شدیم خیره دیگر .
به : « گفت خشکی من می تونم این سرم. » بکنم کارو را . برگشتم و دادم تکان
وقتی در زیرزمین را ، داد مانندی جیرجیر صدای کردم باز با صدای آن درآوردم شکلکی . زورکی به
پله بالای آرام کاملا ، دادم کشیدن نفس جرات خودم ها و منتظر ، به گوش بودم ایستاده ، . و خانه
همانطوری غریبش و عجیب دکوراسیون که شدن آورده موقع به آن ، بودیم به نظر می رسید . پرده
پنجره ی همه تیره های ها را اما ، بودند پوشانده در گوشه ها ، می روشن نور توانستم را که دزدکی به
درون می ، تابید ببینم . وقت هیچ خورشید نور به نبود الان شیرینی . رسیدن به آن آزادی معنای را
. داشت
حرکتی و صدا هیچ در کار نبود . با نگاه کردن به ، اطراف سعی کردم به یاد آورم که درب کجا جلویی
بود . در البته... داشت قرار خانه دیگر سمت فرقی هم زیادی زمانی ی فاصله بود ممکن اما ، کرد نمی را
در کند ایجاد یمان برنامه . به آرامی به ، میسون در حالی که حالش بودم امیدوار را آخر بخاطر از همه
، کنم بهتر آمدن گفتم . » بیا دنبالم: «
او داد اجازه که لحظه برای اِدی ای به و کند تکیه میا با من قدمی به برداشت جلو تا اصلی پذیرایی اتاق
را کند بررسی . هیچ چیز . مسیر از اینجا تا درب بود خالی . اِدی دوباره میسون را و گرفت ما همگی به
نگران و آمده هیجان به کردیم حرکت جلو . خدایا . ما اینکار را انجام می دادیم . داشتیم واقعا این کار را
romangram.com | @romangram_com