#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_194
میسون با ، دقت در اتاقمان را باز و کرد با دقت به خالی راهروی نگاه فکر. « کرد می اینجا پایین کنی یه
راهی به » ؟ باشه بیرون
: « گفتم زیرلب این آسونتر کارمونو می . » کنه
درحالی که به بقیه نگاه می بمونین همینجا: « گفتم کردم . ما می پایینو ی طبقه ریم چک کنیم . »
بیاد یکی اگه: « گفت میا چی » ؟
او را کردم راحت « . » نمیاد در بودم مطمئن کاملا واقع که کس دیگری در ؛ نیست زیرزمین اگر بود با
این همه بودند آمده شلوغی . و اگر کسی از پله ها پایین می اول ، آمد ما آمدنشان صدای را می شنیدیم
.
من همانطور میسون و که با زیرزمین اطراف احتیاط را دید می همدیگر هوای ، زدیم را گوشه و داشتیم
ها را چک می کردیم . همه اش و پرپیچ های راه شبیه خم موش های صحرایی بود که از ابتدای
اسارتمان به یاد می . آوردم
پیچ راهروهای و زیاد های اتاق در پیچ . ما همه ی درها را یکی یکی ، باز کردیم . در همه اتاق ی ها به
غیر از یک یا گاهی دو صندلی چیز نبود دیگری . با کردن فکر به این که احتمالا همه ی آن ها اتاق مثل
خودمان به استفاده زندان عنوان می لرزیدم ، شدند .
تمام گشتنمان وقتی شد ، غرغر : « کردم تو کل این جا یه نیست لعنتی ی پنجره . بالا ی طبقه بریم باید
» .
به قبل اما ، برگشتیم اتاقمان طرف از این که میسون ، برسیم آنجا دستم را : « گرفت رز ... »
و ایستادم به او نگاه . « کردم بله » ؟
چشمان آبی اش بیشتر ، از هر دیگری زمان که بودمشان دیده جدی بودند . با تاسف به من نگاه کردند .
« من همه چی رو . » کردم خراب
ی درباره همه اتفاقاتی ی که ما را به . « کردم فکر بود رسانده اینجا ما همه چی رو میسون کردیم خراب
» .
وقتی امیدوارم... امیدوارم: « کشید آهی همه تموم اینا ی شد حلش و بزنیم حرف و بشینیم بتونیم ،
کنیم . من نباید ازت عصبانی می . » شدم
می خواستم به او بگویم که این این ، افتاد نخواهد اتفاق که وقتی او ناپدید شد داشتم قصد ، به او بگویم
که بین مسائل ما نخواهد بهتر شد . از آن جایی که به زمان رسید نمی نظر یا مطرح برای مناسبی مکان
دروغ ، باشد زدن بهم کردن گفتم .
دستش را . » امیدوارم منم. « دادم فشار
او لبخندی زد و ما برگشتیم بقیه پیش .
خیلی « خب . این کاریه که . » بکنیم باید
romangram.com | @romangram_com