#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_193
ولی درآوردش او را . نکشت
فورا با تعجب از این که هنوز سرنگهبان به ، بود نیامده دنبالم از جا جستم . از شک درآمدن او بخاطر
اینقدر نباید سوخته ی اسلحه طول می کشید . وقتی اما که بود ساکت اتاق ، چرخیدم . سرنگهبان با
جدیدی و شده آزاد میسون وجود که ، بود نشسته رویش بی داشت قرار زمین روی هوش . آن طرف
،کریستین در یک و انبردست دستش در تفنگ دیگرش دست را بود گرفته . هنوز تفنگ می داغ بایستی
کریستین قدرت اما ، باشد او را ایمن بود کرده . تفنگ را به مردی که زخمی اش رفته نشانه بودم کرده
بود . مثل اما ، داشت خونریزی فقط ، نبود ناهوشیار مرد من ، او هم زیر اسلحه ی لوله یخ زده . بود
همانطور که صحنه را می دیدم زیر لب » لعنتی: « گفتم
همانطور که به تلوتلو کریستین طرف می دستم خوردم را بده اونو. « کردم دراز من قبل ، از این که به
. » برسونی آسیب کسی
مخالفت کمی انتظار را اما ، داشتم او به و سادگی با اسلحه لرزان دستانی را به من داد . به زور آن را
درون چپاندم کمربندم . از دورتر که به او نگاه دیدم ، کردم که بود پریده رنگ چقدر . به نظر می رسید
هر لحظه از حال برود . او کسی بعنوان که دو . بود داده انجام زیادی جادوی ، بود گرسنه روز
دستبندا ، مِیس: « گفتم رو . » بیار
بدون میسون پشت کردن به ما قدم چند ، به جایی ، عقب که اسیرکنندگان ما مخفی گاه هایشان دستبند
را نگه می رفت ، داشتند . او سه و پلاستیکی دستبند چیز دیگری را کشید بیرون . با پرسشگر نگاهی به
من لوله نوارچسب ای را . گرفت بالا
. » عالیه: « گفتم
ما اسیرکنندگانمان را به بستیم صندلی . یکی از آن ها به بود برگشته هوشیار حالت ولی ما او را هم بسته
دهن روی سپس و همه شان چسب زدیم . بالاخره سایرین و آیزیا از راه می و رسیدند من خواستم نمی
که آن ها . کنند ایجاد صدایی کوچکترین
بعد از ، اِدی و میا کردن آزاد هر پنج نفر دور هم جمع بعدیمان قدم و شدیم را کردیم ریزی برنامه .
اِدی و کریستین به سختی می آگاه کریستین حداقل اما ، بایستند توانستند از بود برش و دور . های رگه
میا صورت اشک را پر اما ، بود کرده من گمان می کردم که می دستورها تواند را کند اجرا . باعث این
می شد من میسون و در کاربردی گروه تر باشیم .
او نشون مرده اون ساعت: « گفت می ده صبحه . کاری تموم که ما اینه بکنیم باید که از بریم اینجا
رسه نمی بهمون دستشون اونا و بیرون . حداقل نه تا وقتی که . » نباشه انسانی دیگه
میا با رفته آیزیا گفتن اونا: « گفت آرامی صدای . ما » ؟ درسته ، بریم بتونیم باید
: « گفتم اون نداشتن جدیدی خبرهای و بودن نرفته بیرون ساعتی چند مردا . می باشن کرده اشتباه تونن
. ما تونیم نمی کار احمقانه ای . » بدیم انجام
romangram.com | @romangram_com