#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_192

کردن درد نبود کافی ، وحشتناک . برای احتمالا این که خودم بیشتر را . نالیدم ، کنم قانع
یکی از نگهبان ها نمی باورم: « گفت شه . اون داره واقعا این کارو می . » کنه
فکر می کنم در بین آن ها میا ی گریه صدای را . شنیدم
بیشتر بندها دست سوزش شد . من تا به حال زیادی درد در ولی داشتم زندگیم هرگز چیزی به این
دردناکی را بودم نکرده تجربه . احتمال از حال . بود زیاد رفتنم
یکی ناگهان از نگهبان ها : « گفت هی . » ؟ چیه بوی این
آن بو پلاستیک بوی ، در حال ذوب بود شدن . یا گوشت بوی شاید ذوب ی شده من بود . ، راستش
نداشت اهمیتی زیرا بعدی ی دفعه که مچ هایم را ، بودم داده حرکت آن ها و سوزان های دستبند
چسبناک را . بودند کرده باز
برای ده شگفت ثانیه زده بعد و شدم از آن ها . کردم استفاده در حالی که کریستین عملا را به عقب هل
می ، دادم از صندلی روی ام خیز برداشتم . هر دو طرف او نگهبان ها یکی و بودند ایستاده از آن ها هنوز
انبردست را در داشت دست . با یک انبردست ، حرکت را از او و گرفتم در گونه اش کردم فرو . او
کشید فریادی ولی من صبر نکردم تا ببینم چه است افتاده اتفاقی . زدگیم شگفت ی پنجره در حال بسته
و بود شدن من زمان توانستم نمی را . دهم هدر
به محض این که انبردست را ول ، کردم به دوم مرد مشت زدم . قوی ضرباتم تر از حد ، بودند معمول
هنوز اما او را محکم می زدم تا گیجش و بدهم تکانش کنم .
عمل وارد سرنگهبان ، بعد شد . همانطور که بودم زده حدس او هنوز یک و داشت اسلحه از آن استفاده
کرد . در حالی که به من داد بود رفته نشانه زد . » نخور تکون: «
یخ زدم . نگهبانی که زده بازویم و آمد جلو بودم را گرفت . مردی که زخمی اش زمین روی بودم کرده
ناله می کرد . درحالی سرنگهبان که هنوز به من شروع ، بود رفته نشانه به سپس کرد چیزی گفتن با
کشید فریاد وحشت . اسلحه درون دستانش به و درآمده نارنجی رنگ می تفنگ سپس ، درخشید از
افتاد دستش . درست ، دستش پوست در جایی که اسلحه را نگه بود ملتهب و قرمز ، بود داشته . متوجه
شدم که فلز کریستین را بود سوزانده . آره . ما از اولش هم باید از استفاده جادو می کردیم . اگر از این
خلاص وضع می ، شدیم با کنار تاشا ی قضیه می آمدم . تفکر ضد موروی جادوی ها طوری به
بود شده تزریق مغزهایمان که زودتر بودیم نکرده فکر از آن استفاده کنیم . . بود احمقانه
به مردی طرف که مرا برگشتم بود داشته نگه . فکر می کنم نداشت انتظار که دختری با ی جثه من
هنوز بعلاوه ، بجنگد اینطور از اتفاقی که بود گیج ، بود افتاده اسلحه و دیگر مرد برای . این برای که به
کردم ایجاد کافی فضای بزنم ضربه شکمش . ضربه ای که اگر در مبارزه کلاس ام می زدم »آ «ی نمره ،
می گرفتم . ضربه بخاطر غرغر ضربه و کرد او را به راند دیوار طرف . روی ، برق مثل او بودم . در حالی
که به مشتی از چنگ موهایش می زدم سرش ، را محکم به ، کوبیدم زمین به محکم قدری که از پا

romangram.com | @romangram_com