#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_191
یخ زده بعلاوه. « بودند باور قابل و صریح ، . فکر می کنم اینو خودت می . » خواستی
اینو « نه . خواهش می کنم ... » نکن ،
یکی از کریستین نگهبانان را هل . « داد یا تمومش کن ، یا برگرد به . » صندلیت
درحالی کریستین که هنوز آن تیره لبخند را به لب متاسفم. « انداخت بالا شانه ، داشت رز . بالاخره که
یه روزی می میری . چرا به یه خوب دلیل این ؟ نکنی کارو » صورتش را آورد پایین گردنم روی . اضافه
کرد « این احتمالا درد . » داره
واقعا شک بودم کرده که ... او واقعا می این خواست کار را بکند . این برای که او ... حق ؟ نداشت با
شدم جابجا ناراحتی . طبق همه اگر ، هایم دانسته ی همه خون ی از ، شود کشیده بیرون بدنتان در عین
حال به اِندورفین کافی مقدار در ترشح پروسه این حین می شود تا بیشتر درد را کم کند . مثل به خواب
بود رفتن . ، البته همه این ی ها یک است نظریه . افرادی که از ، بودند مرده آشام خون گازهای
بودند برنگشته تا این تجربه را . دهند گزارش
کریستین در حالی که صورتش را زیر موهایم می آورد ، به اندازه ای که صورتش را ، بودند پوشانده
گردنم را داد فشار . لب درست هایش به وقتی نرمی که لیزا را می پوستم ، بوسید را دادند نوازش .
لحظه ای پوستم نیشش های دندان ، بعد را لمس . کردند
بعد و من درد واقعی را کردم احساس .
اما این از گاز او نبود . فشار پوستم روی فقط هایش دندان می ، آوردند آن را پاره کردند نمی . زبانش
حرکت وار دایره گردنم روی می نبود مکیدن برای خونی اما ، کرد . و عجیب بوسیدن نوعی شبیه بیشتر
. بود بیمارگونه
نه ، درد از مچ دستهایم می آمد . سوختن درد . داشت کریستین از برای جادویش باز دستبند کردن
استفاده آهنیم های می همانطوری دقیقا ، کرد که از او بودم خواسته . او پیام مرا بود فهمیده . همانطوری
که او به ساحتگی نوشیدن اش ادامه می داغ و داغ پلاستیک ، داد تر می شد . هرکسی که از نزدیک می
، دید قادر بفهمد بود که او در حال موهای بیشتر اما ، است نیمه و نصفه کردنِ بازی نقش من دید
نگهبان ها را . بودند بسته
می دانستم که ذوب سخت پلاستیک می شد واقعا ، واقعا الان اما ، می فهمیدم که این چه داشت معنایی
. دمایی که زیادتر ، کند ایجاد تخریبی کوچکترین بتواند از بود چیزی که فکر می کردم . مثل فرو بردن
دستانم در بود آتش های گدازه . پوستم پلاستیکی دستبند را به شکل بی رحمانه ای می سوزاندند . در
حالی که بتوانم بودم امیدوار از درد خوردم تاب و پیچ ، شوم خلاص . بیاورم طاقت توانستم نمی . به
شدم متوجه هرحال که طناب ، کردم حرکت وقتی ها کمی شل تر شدند . آن ها در حال بودند شدن نرم
. طاقت بیشتر کمی باید فقط می آوردم . روی کردم سعی گاز خودم حواس و تمرکز کریستین را پرت
کنم . داد جواب ثانیه پنج برای فقط . او به من مسلما و ، داد نمی زیادی اِندورفین این برای مقدار کم
romangram.com | @romangram_com