#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_189
بود که داشتیم . پیشاپیش قلبم می قبل ، تپید از این که نگهبان ها ناگهانی هوشیاری متوجه ام ، بشوند
خودم را کردم آرام . کریستین در ، اتاق دیگر سمت مرا نگاه می کرد . او هیجان کوتاه برق را و دیده
بود فهمیده که به کرده فکر موضوعی ام . با کنجکاوی مرا نگاه می ، کرد به ی اندازه من آماده نبرد برای
بود .
خدایا . چطور می توانستیم این کار را ؟ دهیم انجام من به برای راهی هیچ اما ، داشتم احتیاج کمکش این
که به او بفهمانم چه در ذهنم می نداشتم ، گذرد . در نبودم مطمئن حتی ، واقع که او کمکی بتواند اصلا
به من ـ بکند او . بود ضعیف واقعا
به او در حالی که شدم خیره ، بیفتد اتفاقی است قرار بفهمد بودم امیدوار . همراه گیجی نوعی با تصمیم
در دیده صورتش می شد . بعد از این که کدام هیچ شدم مطمئن از نگهبان ها به سمت من نگاه نمی
، کردند به ، چرخیدم آرامی به مچ دادم کششی هایم . تا جایی که می توانستم به پشت سرم نگاه ، کردم
دوباره سپس به کردم نگاه کریستین های چشم . او و کرد اخم من ژستم دوباره را . کردم تکرار
: « گفتم بلند هی ! »
میسون و میا هر دو با . برگشتند تعجب
واقعا شماها « می خواین ما رو نگه گرسنه دارین تونیم نمی حداقل ؟ آب یا یه » ؟ بخوریم چیزی
یکی از نگهبان ها خفه: « گفت شو معمول پاسخ تقریبا این! » به های صحبت هر کدام از ما بود .
از خبیثانه صدای بهترین ام یالا: « کردم استفاده . نه حتی یه آتیش مثل داره گلوم ؟ کوچولو ی جرعه
می وقتی. » سوزه که آخر کلمات را می نگاهم ، گفتم به دوباره بعد ، برگشت کریستین به نگهبانی طرف
که برگشتم بود کرده صحبت .
طور همان که انتظار می ، رفت از صندلی اش بلند شد و یک وری به سمت من آمد . مجبورم: « غرید
واقعا دانستم نمی. » کنم تکرار دوباره نکن کار ظالمانه ای انجام می دهد یا نه ، ولی علاقه هیچ ای به
. نداشتم کردنش امتحان
به ، علاوه من کارم را بودم کرده تمام . اگر نمی اشاره متوجه کریستین شد نمی کاری هیچ ، شد انجام
داد . به امید این که ترسیده به . شدم خفه ، برسم نظر
نگهبان سر بعد و ، برگشت جایش از ، مدتی از نگاه کردن به من برداشت دست . دوباره به کریستین
نگاه و کردم به دادم چرخشی مچم . ، یالا ، یالا کردم فکر همه چی رو کنار هم . کریستین بذار
ابروهایش به و رفتند بالا ناگهانی طور با بهت به من خیره شد . خب . مثل این که چیزی را بود فهمیده .
بودم امیدوار فقط که باشد چیزی همان که من می خواهم . نگاهش پرسشگرانه شد انگار ، که می پرسید
واقعاٌ آیا جدی هستم . با سرم تاکید را دادم تکان . با و محکم نفس بعد و کرد اخم دقیقه چند برای تفکر
.کشید عمیقی
بسیار « خب . »
romangram.com | @romangram_com