#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_188

لیزا اشاره کرد : « اون روزی که دیمیتری توی اتاقت بود واقعا مرموز و غیر عادی شده بودی . شروع
کردی به دری وری گفتن ، حرف هایی که هیچ معنایی نداشت . »
« اوه ، اونو می گی ؟ آره خب ... گهگاهی این حالت پیش میاد . اما واقعا دارم می گم ، اغلب اتفاق نمی
افته ، ماهی یه باره . » به نظر راست می گفت .
لیزا به او خیره شد ، ناگهان در حال ارزیابیِ دوباره یِ همه چیز بود . اگر آدریان می تونست این کارو
بکنه چی ؟ اگر اون می تونست بدون استفاده از قرص و همچنین بدون عوارض مضر این کارو انجام بده
چی ؟ این تمام چیزی بود که لیزا به آن امیدوار بود . علاوه بر آن ، او حتی مطمئن هم نبود که قرص ها
همچنان جواب می دادند ...
آدریان لبخند زد ، گویی حدس می زد لیزا به چه چیزی فکر می کند .
پرسید : « نظرت چیه ، عمو زاده ؟ » نیازی نبود از وسوسه استفاد کند . « پیشنهادش به
اندازه ی کافی وسوسه انگیز بود . « من می تونم همه چیزو بهت یاد بدم ، اگر بتونی جادو
رو لمس کنی . یه مدت کوتاهی طول می کشه تا داروها از سیستم بدنت خارج بشن ، اما به
محض اینکه شدن ... »
در همین فقط موجود شرایط و وضعیت یک مورد را کم داشتیم . می توانستم هر کار دیگری را که
تحمل ، بود کرده آدریان کنم : توجهش به او کردنش مجبور ، به کشیدن آن ، احمقانه سیگارهای هر
این بجز ، چیزی . این که لیزا آن قرص ها را بود چیزی همان دقیقا کند ترک که می جلویش خواستم را
. بگیرم
با بی میلی از و آمدم بیرون ذهنش به برگشتم خودم ترسناک موقعیت . برای ببینم داشتم دوست
لیزا و آدریان چه پیش می کردن تماشا اما ، آمد آن ها هیچ کار داد نمی انجام مثبتی . است درست .
من واقعا به یک داشتم احتیاج نقشه . کاری باید می کردم . خودمان باید را از این جا بیرون می بردم .
، اما با نگاه کردن به خودم ، اطرافم را در یافتم حالتی که نسبت بیشتری فرار راه هیچ به و ، نداشتم قبل
گذشته کوتاه ساعت چند تمام را در . بودم کرده سپری خیال و فکر
ما امروز سه داشتیم نگهبان . آن ها کسل کمی به نظر می اما ، رسیدند نه به اندازه ای که شده سست
باشند . در ناهوشیار اِدی ، نزدیکم به نظر می احساس بدون میسون و رسید به بود شده خیره زمین .
روبه رویم کریستین ، به حدس و کرد نمی نگاه خاصی چیز می میا زدم هم بود خوابیده . دردمندانه از
این که و بودم آگاه بود خشک گلویم چقدر با به یاد آوردن چطور اینکه به او بودم گفته آب جادویی بی
خنده تقریبا ، است خاصیت ام گرفت . شاید آب در یک درگیری کار ، کرد نمی زیادی ولی هر چیزی
به او می دادم تا ! جادو کمی... دهد انجام جادو کمی
چرا قبلا به ؟ بودم نکرده فکر این ما کاملا بی سلاح هم . نبودیم
نقشه ای به ذهنم آرامی را نقشه ـ کرد درگیر ای که ولی بود احمقانه احتمالا در عین حال چیزی بهترین

romangram.com | @romangram_com