#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_186

اساس رنگ و ظاهرِ هاله ی یک شخص ، می تونی چیزای زیادی در مورد اون فرد بگی ... البته اگر بتونی
هاله های اطراف آدما رو ببینی . »
لیزا گفت : « و تو می تونی . و اینم می تونی بگی که من از طریق هاله م از روح استفاده می کنم . »
« هاله ی تو بیشتر وقتا طلاییه . مثل مال من . بر اساس شرایط موجود به رنگ های دیگه هم تغییر می
کنه ، اما رنگ پایدارش طلاییه . »
« اون بیرون چند نفر دیگه شبیه ما هستن ؟ »
« زیاد نیستن . هر چند وقت یه بار یکیشونو می بینم . اونا یه جورایی این راز رو برای خودشون نگه
داشتن . تو اولین نفری هستی که در واقع باهاش صحبت می کنم . حتی نمی دونستم بهش می گن
"روح" . کاش اون موقعی که هیچ تخصصی پیدا نکردم این قضیه رو می دونستم . فکر می کردم یه آدم
عجیب غریبم که توی هیچ عنصری تخصص پیدا نکرده . »
لیزا دستش را بالا آورد و با اشتیاق منتظر بود تا پرتوی نورانی ای را ببیند که از دستانش خارج می شود
، اما هیچ نشانه ای از نور نبود . او آهی کشید و دستش را انداخت .
و همان موقع بود که من متوجه قضیه شدم .
آدریان هم متخصص روح بود ، شبیه لیزا . به همین خاطر هم بود که اینقدر در مورد لیزا کنجکاوی می
کرد . به همین دلیل دوس داشت با او صحبت کند و در مورد پیمان و قضیه تخصص پیدا نکردنش
بپرسد . این موضوع خیلی چیزهای دیگر را هم توجیح می کرد ، مثلا قضیه ی جاذبه ی آدریان که وقتی
در کنارش بودم نمی توانستم از او دور شوم . روزی که من و لیزا در اتاقش بودیم او از وسوسه استفاده
کرده بود ، به همین ترتیب هم دیمیتری را مجبور کرده بود او را رها کند . »
آدریان پرسید : « پس بالاخره گذاشتن بری ؟ »
« آره . آخرش متقاعد شدن که من هیچی نمی دونستم . »
« خوبه . » آدریان اخمی کرد و متوجه شدم که می خواهد به حالت جدی و موقرش تغییر کند . « و
مطمئنی که چیزی نمی دونی ؟ »
« قبلا هم بهت گفتم . نمی تونم پیمان رو مجبور کنم اون شکلی کار کنه . »
« هممم . خب ، مجبوری . »
لیزا چشم غره ای رفت . « چی ؟ تو فکر می کنی از دستی اینکارو نمی کنم ؟ اگر می تونستم پیداش کنم
تا الان می کردم ! »
« می دونم ، اما برای اینکه کامل کار کنه باید یه ارتباط قوی داشته باشی . ازش استفاده کن و توی
خواباش باهاش صحبت کن . من امتحانش کردم ، اما نمی تونم اونقدر ادامش بدم که ... »
لیزا گفت : « الان چی گفتی ؟ با اون توی خواب هاش صحبت کنم ؟ »
اینبار آدریان گیج شده بود . « البته . نمی دونی چطوری اینکارو بکنی ؟ »

romangram.com | @romangram_com