#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_176
آیزیا سرش را کج کرد . « راست می گی ؟ مطمئنی که ... » او به سمت کریستین خم شد . « اما سن و
رنگ موهات که ... درسته . » لبخندی زد . « تو پسر لوکاس 73و موریا 74هستی ؟ »
کریستین چیزی نگفت ، اما جواب سوال در حالت صورتش مشهود بود .
« من پدر و مادرت رو می شناختم . اونا آدم های بزرگی بودن ، بی همتا . مرگشون واقعا شرم آور بود ...
اما ، خب ... به جرات می گم همش تقصیر خودشون بود . بهشون گفتم نباید به خاطر تو برمی گشتن .
اینکه بیدار کردن تو توی اون سن کار درستی نبود . اونا ادعا می کردن فقط می خوان تو رو نزدیک
خودشون داشته باشن و وقتی بزرگ تر شدی بیدارت کنن . بهشون اخطار دادم که کارشون فاجعه بار
می شه ، اما ، خب ... » او شانه هایش را به نرمی بالا انداخت . "بیداری" واژه ای بود که استریگوی ها
بین خودشان به جای "تبدیل شدن" استفاده می کردند ، شبیه یک مراسم مذهبی !
. در واقع آیزیا داره خاندان کریستین رو حدس می زنه که خود کریستین صراحتا و یه طورایی با افتخار فامیلیشو می گه ! (
مترجم )
Lucas .
. Moriaمُریا تلفظ می شه اما مثل خورشید نوشته می شه ! کلا این اصیل ها اسامی خیلی خاصی دارن ، مثلا این اسم یه
افسانه ی یونانیه ! یا مثلا اون آیزیا یه اسم خاص توی انجیله . ( مترجم )
« اونا به حرفم گوش نکردن و آخرش اون فاجعه سرشون اومد . »
نفرتی عمیق و تاریک پشت چشمان کریستین به جوش و خروش افتاده بود . آیزیا مجددا لبخند زد .
« دست تقدیره که بعد از همه ی این اتفاقات تو رو به سمت من کشیده . شاید حالا بتونم رویای والدینتو
عملی کنم .» دوباره استریگوی دیگر ، الینا ، گفت : « آیزیا » هر کلمه ای که از دهانش خارج می شد شبیه آه و ناله
بود . « بقیه رو خبر کن ... »
« دستور دادن به منو تموم کن ! » آیزیا شانه ی الینا را گرفت و او را هل داد . الینا به عقب پرتاب شد و
تمام طول اتاق را طی کرد ، حتی ضربه می توانست باعث عبور دادن او از دیوار هم بشود ، اما الینا
توانست به موقع دتسش را برای جلوگیری از برخورد با دیوار بالا بیاورد . عکس العمل استریگوی ها
خیلی بهتر از دمپایر ها و موروی ها بود . بی ادبی الینا باعث شده بود تا آیزیا از کوره در برود و با او
برخورد کند . نیرویی که آیزیا وارد کرده بود سبک و آرام بود ، با این حال با نیروی یک ماشین کوچک
برابری می کرد . این موضوع ذهنیت من را در مورد اینکه آیزیا تمام مدت را در کلاس می گذرانده و
آموزش دیده است ، بیشتر از پیش تقویت می کرد . قدرت او به شدت بر قدرت الینا برتری داشت ،
گویی الینا حشره ای بود که آیزیا می توانست با یک دست او را پس بزند !
قدرت استریگوی ها با افزایش سنشان ، بیشتر و بیشتر می شد . علاوه بر آن خوردن خون موروی ها و
همچنین به مقدار کمتری خوردن خون دمپایرها نیز روی افزایش قدرتشان تاثیر به سزایی داشت . این
یکی تنها یک استریگوی پیر نبود ، یک استریگوی باستانی بود و احتمالا در طول سال های متمادی مقدار
romangram.com | @romangram_com