#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_175

قرمز رنگ .. به سختی می شد گفت کجا مردمکش تمام ، و از کجا عنبیه ی چشمش شروع می شود .
یکی از نگهبانان با اینکه صدایم در نیامده بود به شدت مرا تکان داد و رو به استریگوی مرد گفت : « می
خوای خفش کنم ؟ »
ناگهان متوجه شدم روی صندلی ام قوز کرده و به طور ناخودآگاه سعی می کردم تا جای ممکن از آن
استریگوی دوری کنم . او نیز متوجه این موضوع شده بود و لبخندی کوتاه ، بدون نشان دادن دندان ،
روی لب هایش نقش بست .
پاسخ داد : « نه ! » صدایش نرم و آرام بود . « دوست دارم بدونم چی می خواست بگه ، » یکی از
ابروهایش را برای من بالا برد و گفت : « می تونی ادامه بدی ! »
آب دهانم را قورت دادم .
« هیچی ؟ چیزی برای گفتن نداری ؟ باشه . اگر چیزی به ذهنت رسید راحت باش و بهمون بگو .
زن به تندی گفت : « آیزِیا ، 70چرا اونا رو اینجا نگه می داری ؟ چرا با بقیه تماس نمی گیری ؟ »
کرد : آیزیا زمزمه « اِلینا ، 71الینا . طوری رفتار کن که خودت می خوای . من نمی خوام شانس بازی
کردن و لذت بردن از دو تا موروی رو از دست بدم ... » او پشت صندلیِ من قدم زد و موهایم را در
دست گرفت که باعث شد از چندش بلرزم . لحظه ای بعد در حال نگاه کردن به گردن های ادی و
میسون بود . « سه تا دمپایر غیر اصیل ! »
Isaiah .
. Elenaاین از اون اسم هاییه که هر جا یه طور تلفظ می شه ، به طور مثال می شه چندتا از تلفظ هاش رو اینجا ذکر کرد :
اِلنا ، اِلِینا ، اِلینا ، آلِینا ، آلینا ، آلنا . اما خب از اونجایی که اِلنا و اِلینا از بقیه بیشتر استفاده می شه و با توجه به تلفظش در
سریال های آمریکایی ( مثل خاطرات یک خون آشام ) همون " اِلینا " رو برای تلفظ انتخاب کردم . بنابراین شما هر کدوم
از گزینه های ذکر شده رو که بیشتر حال کردید می تونین تلفظ کنین ! ( مترجم )
این کلمات را با آه و حسرتی نمادین گفته بود ، زیرا معلوم بود از این قضیه خوشحال است ، سپس
متوجه شدم روی گردن هایمان به دنبال خالکوبی نگهبانان می گردد .
سپس به سمت میا و کریستین چرخید و در حالی که ان ها را به دقت از نظر می گذراند ، دستانش را
پش کمرش جمع کرده بود . میا نگاه سریعی به چشمان آیزیا انداخت و به سرعت رویش را برگرداند ،
گویی نمی توانست نگاه او را تحمل کند ، اما کریستین با وجود ترس قابل لمسش به نگاه آیزیا جواب داد
، چیزی که باعث شد احساس غرور بکنم .
« به این چشم ها نگاه کن الینا . » الینا به سمت آیزیا رفت و کنارش ایستاد . آیزیا ادامه داد : « آبی
روشنه ، شبیه یخ ، شبیه زمرد کبود . تقریبا هیچ وقت یه همچین چشم هایی رو بیرون از خونه ی سلطنتی
ها نمی بینی ! بادیکاها ، اُزِراها . به ندرت توی زکلوس ها مشاهده می شه ! »
کریستین گفت : « اُزِرا » 72سعی می کرد صدایش از ترس خالی باشد .

romangram.com | @romangram_com