#آکادمی_خون_آشام_(جلد_دوم)_پارت_161
جلوی خودم رو گرفتم تا یک سیلی نثارش نکنم . « چون من یه احمق نیستم ! ولی میخوام برم
دنبالشون تا قبل از این که کار احمقانه تری انجام بدن برم برشون گردونم . »
کریستین متوجه قضیه شد . « و از من چی میخوای ؟ »
«من باید به صورت کامل از پناهگاه خارج بشم . اونا از میا برای این کار استفاده کردن . من هم از
تو میخوام که این کار رو انجام بدی . میدونم که قبلا تمرین کردی . »
» اره ولی ...«
برای اولین بار او را خجالت زده میدیدم . « من خیلی در این کار ماهر نیستم . و انجام دادنش
روی دمپایر ها تغریبا غیر ممکنه برام.لیزا صد برابر از من بهتره یا هر موروی دیگه ای . »
« میدونم . ولی نمیخوام لیزا رو توی دردسر بندازم . »
«خِر خِر کرد . ولی برات مهم نیست که من توی دردسر بیفتم ؟ »
شانه هایم را بالا انداختم . « راستش نه زیاد . »
« آدم مذخرفی هستی ! میدونستی ؟! »
»اره ، میدونم . «
چند دقیقه بعد دو نفری در راه دروازه شمالی بودیم . خورشید داشت بالا میآمد ، به همین دلیل
اکثریت داخل بودند . این چیز خوبی بود ، و امیدوار بودم باعث شود فرارمان آسان تر صورت
گیرد.
در ذهنم تکرار میکردم احمقانه ست ، احمقانه ست ! قرار بود یک افتضاح به بار بیاید . چرا
میسون چنین کاری را انجام داده بود ؟ میدانستم که او اخلاقی احمقانه و تعصبی دارد ... . قطعا از
این که نگهبانان در مورد حمله اخیر اقدامی نکرده اند ، ناراحت بوده . باز ای وجود باز هم او واقعا
اینقدر مشاعرش را از دست داده بود ؟ او باید میدانست که ایم کار چقدر میتواند خطرناک باشد
. ممکن است ... آیا ممکن است که من با آن فاجعه ای که به بار آوردم باعث شده باشم او اینقدر
احساساتی عمل کند ؟ اینقدر که او دست به چنین کاری بزند و میا و ادی را هم همراه خود ببرد
؟ ترغیب کردن آن دو کار سختی نبود . اِدی میسون را همه جا دنبال میکرد ، میا هم به اندازه
میسون مشتاق کشتن استریگوی ها بود .
به هر جال با تمام سوال هایی که در ذهنم بود ، یک چیز کاملا مشخص بود من به میسون در
مورد استریگوی های درون اسپوکان گفته بودم . همه ی اینها تقصیر من بود ، اگر من نبودم هیچ
کدام از این اتفاق ها نمی افتاد . در حالی که به خروجی نزدیک می شدیم گفتم :
«لیزا از طریق چشم ارتباط بر قرار میکرد و همچنین با لحنی خیلی آروم صحبت میکرد . دیگه
نمیدونم . خیلی هم متمرکز بود ، تو هم همینکار رو بکن . روی تحمیل خواسته ات به نگهبان
تمرکز کن ».
romangram.com | @romangram_com