#آکادمی_خون_آشام_(جلد_اول)_پارت_87

!کلاس از خنده غش کرده بودند، مخصوصا با شنیدن کلمه ي هرزه
چرا آقاي زکلوس ؟ آیا منظور از جِی شما بودین؟ همون شخص که گوینده ي اول بهش لبخندي تحویل "
" می داده؟

صورت جسی مانند لبو سرخ شد، اما به خاطر اینکه در معرض دید دوستانش قرار داشت عصبانیت و
ناراحتی اش را مخفی کرد.حداقل قضیه ي گردن و خون لو نرفته بود، اگر دیمیتري می دانست جهنم را روي
.سر جسی خراب می کرد
خُب از اونجایی که من به عنوان دبیر لحظات ناگوار شناخته می شم، به دوستانتون می فهمونم کلاس من "
" .چت روم نیست
برگه را روي میز بیزا گذاشت به رو و من گفت: " خانم هاتاوي، از وقتی که شما مدام قوانین رو نقض می
" ... کنین به نظر من هیچ راه عملی براي تنبیه شما وجود نداره.بنابراین یک راه باقی می مونه
به سمت لیزا برگشت: " شما خانم دراگومیر، در ازاي دوستتون به جاي یه بار ، دوبار مجازات می شید.بعد
" .از پایان کلاس بمونید لطفا
***
بعد از پایان کلاس، جسی قبل از خروج من را پیدا کرد، نگاه معذبی روي صورتش بود. " هی، امم، در مورد
اون متن ... می دونی که تقصیر من نبود.راستی اگه بلیکوف چیزي راجع به اون قضیه بفهمه ... تو که بهش
" ... نگفتی؟ منظورم اینه که نمی ذاري بفمه که
" .حرفش را قطع کردم. " آره، آره. نگران نباش، کسی تو با کاري نداره
.لیزا کنارم قرار گرفت و خارج شدن جسی از کلاس را تماشا کرد

با فکردن به این که چطور دیمیتري جسی از را اتاق بیرون کرده بود و ترس آشکار از او دیمیتري نمی
توانستم بودن با جسی در آن اتاق را براي لیزا توجیه کنم، به همین دلیل گفتم:" می دونی، فکر نمی کنم
" .جسی به اون اندازه که تصور می کردم جذاب باشه
" .لیزا فقط خندید. " تو باید بري، من حالا حالاها این جا کار دارم
را او ترك کردم به و سمت خوابگاه به راه افتادم در. میان راه از کنار دانش آموزانی که گروه گروه بیرون از
شاختمان جمع شده بودند ، عبور کردم.مشتاقانه آن را ها زیر نظر گرفتم و آرزو کردم کاش وقتی براي
.گذراندن با بقیه و معاشرت با دیگران داشتم
.صدایی که اعتماد به نفس در آن موج می زد گفت : " نه،حقیقت داره! " کامیل کُنتا بود
یکی از زیباترین و مشهورترین اعضاي خانواده ي کُنتا.قبل از اینکه آکادمی را ترك کنیم و او لیزا نوعی
.رابطه ي دوستی با هم برقرار کرده بودند، چشم همه روي آن ها بود
" .اون توالت یا ها همچین چیزي رو تمیز می کنه "
" .دوستش گفت :" اوه خداي من.اگه من جاي میا بودم خودمو می کشتم

romangram.com | @romangram_com