#آکادمی_خون_آشام_(جلد_اول)_پارت_185
" .بزار بیام تو. در مورد لیزا ست "
او فورا از جلوي در کنار رفت . واضح بود که من از را او رخت خواب بیرون کشیده بودم ، چون ملافه به
گوشه اي از تخت جمع شده بود و فقط لامپ رومیزي کوچکی در تاریکی روشن بود از. این ها که بگذریم ،
او شلوار راحتی پوشیده بود و سینه اش عریان بود ) چیزي که قبلا ندیده بودم و واي خداي من، عالی به نظر
می رسید. ( موهایش تا نزدیکی چانه می رسید به و نظر خیس می آمد ، انگار مدتی نه چندان قبل ، دوش
.گرفته بود
" چی شده ؟ "
صدایش مرا به لرزه انداخت و نتوانستم جوابی بدهم. نمی توانستم او به خیره نشوم. همان نیرویی که من را
به اینجا کشانده بود حالا مرا به سمت او می کشاند. بدجوري دلم می خواست که او مرا لمس کند ، آنقدر
.که تحملش برایم سخت بود. به طور باور نکردنی دوست داشتنب بود
.می دانستم چیزي در جایی اشتباه است ، اما به نظر مهم نبود. نه وقتی او با بودم
یک فوت بیشتر با هم فاصله نداشتیم ولی بدون کمک خودش نمی توانستم به راحتی لبانش را ببوسم. به
.جاي این کار به سمت سینه اش رفتم ، می خواستم آن گرما و سطح صاف سینه اش را لمس کنم
" از او روي تعجب فریاد زد : " ! رز " وعقب رفت . " چی کار داري می کنی ؟
" خودت چی فکر می کنی ؟ "
.دوباره به سمتش رفتم ، باید را او لمس می کردم ، می بوسیدم و خیلی کارهاي دیگر را انجام می دادم
" دستش را در حالت دیگري قرار داد و پرسید : " مشروب خوردي ؟
نه، " دورش چرخیدم و سپس مکثی کردم ، یک لحظه دو دل شدم. " فکر می کردم تو هم می خواي که "
... فکر نمی کنی من زیبا باشم ؟ " در تمام مدتی که همدیگر را می شناختیم ، در تمام مدتی که این جاذبه
بینمان بوجود آمده بود او ، هیچ وقت به من نگفته بود زیبا هستم. اشاره هایی کرده بود ، اما این ها الان مهم
نبودند از. نظر بقیه ي پسرها من جذاب و س.ك.س. ي بودم. می خواستم این از را تنها کسی که واقعا می
.خواستم بشنوم
" . ، رز من نمی دونم چه اتفاقی داره می افته ، اما تو باید برگردي به اتاقت "
وقتی دوباره به سمتش رفتم او مچ دستانم را گرفت با. همین لمس جریان الکتریسیته از هر دویمان گذشت
و ناگهان دیدم که او دیگر چیزي که در موردش نگران بود را فراموش کرد. چیزي را او هم تسخیر کرد ،
.چیزي که حالا باعث شده بود او هم مرا همانقدر که می خواستمش بخواهد
دستانم را رها کرد و دستانش را بالاتر به و سمت بازوهایم برد ، آرام بدنم را لمس می کرد. مرا زیر نگاه
.تیره و تشنه اش نگه داشته بود، آرام مرا به سمت خودش کشاند به و بدنش فشار داد
" آب دهانم را قورت دادم و دو مرتبه پرسیدم : " فکر نمی کنی من زیبا باشم ؟
" . با او جدیت بسیار به من نگاه کرد ، کاري که همیشه می کرد . " به نظر من تو فوق العاده زیبایی
romangram.com | @romangram_com