#آکادمی_خون_آشام_(جلد_اول)_پارت_186

" زیبا ؟ "
" .انقدر زیبایی که بعضی وقت ها باعث رنجشم می شه "

براي اولین بار لبانش به سمت لب هاي من حرکت کردند، لبانش تشنه بودند. بوسه اش مرا پا از در آورد.
.دستانش که روي بازویم بود پایین آمدند به ، سمت ران هایم و لبه ي لباسم
او پارچه را گرفت و شروع کرد به بالا کشیدن آن از روي پاهایم با. لمس هایش آب می رفتم با و بوسه اش
ذوب می شدم. دستانش بالا و بالاتر آمدند تا ، زمانی که لباس از را روي سرم درآورد و روي زمین
.انداخت
بین نفس هاي سنگینم اشاره کردم : " تو ... چقدر سریع از دست اون لباس خلاص شدي. فکر می کردم
" .ازش خوشت میاد
" .گفت : " خوشم میاد . " نفس هاي او هم مانند من سنگین بودند. " عاشقشم
.و سپس مرا به تختخواب برد
فصل بیست و یکم
به تا حال هیچ وقت جلوي پسري کاملا لخت نشده بودم. هر چند که خیلی هیجان انگیز بود اما تا سر حد
مرگ من را می ترساند. در حالی که روي رخت خواب دراز کشیده بودیم به همدیگر چسبیده به و بوسیدن
ادامه می دادیم ... بوسیدن و بوسیدن و بوسیدن. دست و ها لب هایش تمام بدنم را لمس می کردند و هر
.تماسی پوستم به را آتش می کشاند

بعد از این همه مدت که در حسرت او بودم به ، سختی می توانستم آنچه را که در حال روي دادن بود باور
کنم . هنگامی که از تماس بدن هایمان حس معرکه اي به من دست می داد فقط می خواستم کنارش باشم.
حالتی که نگاهم می کرد را دوست داشتم ، انگار جذابترین شخص ، فوق العاده ترین چیز در دنیا هستم.
طوري که اسمم با را لهجه ي روسی صدا می کرد دوست داشتم ، مثل یک دعا آن را زمزمه می کرد : " رزا
" ... ، رزا
و در جایی، جایی در تمام این ها، همان صداي مشتاق که من به را اتاقش کشاند شنیدم، صدایی که به نظر
.نمی رسید مال من باشد اما ، قدرتی در ندیده گرفتنش نداشتم
پیشش بمون ، پیشش بمون. به چیز دیگه اي جز اون فکر نکن . به لمس کردنش ادامه بده . همه چیز دیگرو
.فراموش کن
به حرفش گوش دادم ، در حقیقت به نیروي بیشتري براي متقاعد شدن نیاز نداشتم. آتشی که در چشمانش
بود نشان می داد بیشتر از آن کاري که می کردیم را می خواهد ، اما صبور بود ، فشاري نمی آورد شاید می
فهمید که عصبی هستم. شلوار راحتیش را همانطور به حال خود گذاشت. در یک لحظه جا به جا ، شدم ،
طوري که روي او قرار گرفتم ، موهایم دور او آویزان بود. کمی سرش به را طرفی چرخاند و در لحظه ي
.کوتاهی چشمانم به پشت گردنش افتاد. نوك انگشتانم را روي شش علامت کوچک خالکوبی شده کشیدم

romangram.com | @romangram_com