#آکادمی_خون_آشام_(جلد_اول)_پارت_178
وقتی رسیدیم ، کل سالن از صداي بلند موزیک به لرزه در آمده بود ، لامپ هاي سفید کریسمس ، و اوه ،
نورهاي چرخان دیسکو فقط یک طرف آن اتاق تاریک را روشن کرده بود. بدن هاي همه در حال حرکت،
چرخیدن و رقص بود. عده اي که هم سن و سال ما بودند گوشه ي اتاق خودشان را جمع کرده بودند و
منتظر فرصتی بودند تا خودشان را پنهان کنند. مجموعه اي هم از اسکورت و ها نگهبانان و معلمان موروي
آن دور و اطراف بودند. کسایی که بیش از اندازه می چرخیدند را متفرق می کردند. موقعی که من کایروا را
در لباسی بی آستین و شطرنجی دیدم به ، طرف میسون چرخیدم و گفتم : " مطمئنی هنوز نمی تونیم زیاد
" مشروب بخوریم ؟
" .میسون دستم را محکم گرفت : " زود باش ، عجله کن ، الان زمان سورپرایز توئه
اجازه دادم که مرا با خودش ببرد ... ما در طول اتاق ها راه می رفتیم و گروهاي تازه نفس بسیار جوانی را که
.با باسن خود حرکت هایی را نجام می دادند کنار می زدیم
وقتی به نگهبان ها احتیاج هست ، کجا هستن ؟
.همان موقع فهمیدم کجا می رویم و گفتم : " ! نه " ولی او هیچ تکانی نخورد و حتی دست مرا هم رها نکرد
" .زود باش عجله کن ، چیزي نیست ، عالی می شه "
.تو داري منو می بري پیش رالف و جسی ، اگه دوباره با رو ما هم ببینن یه شایعه ي دیگه برام می سازنن "
"
" .او دوباره مرا کشید : " همه چی به رو راهه بیا ،
.با اکراه راه افتادم و همان موقع جفت چشمهایی به طرف ما چرخیدند. ترس بدي داشتم
عالیه . دوباره همه چیز از اول شروع شد. جسی و رالف متوجه حضور ما نشدند اما ، وقتی را ما دیدند
خشکشان زد . اول به بدن و لباسم نگاه کردن و بعد یک دفعه تستسترون به صورت هاي مردانه شان که از
.شهوت می در خشید هجوم آورد ، بعد به نظر رسید تازه متوجه شده اند من در آن لباس هستم
" .میسون با نوك انگشتش به قفسه سینه ي جسی زد و گفت : " خیلی خب زکلس ، بهش بگو
.جسی هیچ حرفی نزد و میسون همان حرکت را اینبار شدیدتر تکرار کرد
" .بگو دیگه "
جسی بدون اینکه به چشم هاي من نگاه کند ، زیر لب نجوا کرد : " از ما ، رز همه ي اتفاقاتی که افتاده بود
" .خبر داشتیم
تقریبا خنده را ام خفه کردم : " خبر داشتید ؟ واو ... واقعا از اینکه این حرفو می شنوم خوشحالم. شما می
" .دونین . خدایا متشکرم ، این دو نفر اینجا وایستادن به و من می گن چه کارهایی کردن یا نکردن
.آنها به خودشان پیچیدند و صورت ِ درخشان میسون بیشتر از هر چیزي تیره و تار شد
" .منظورش این نیست. " زیر لب غرغري کرد. " بهش حقیقت رو بگو "
romangram.com | @romangram_com