#آکادمی_خون_آشام_(جلد_اول)_پارت_176


صدایم ادا با کردن هر کلمه بلند تر می شد تا ، جایی که عملا فریاد می کشیدم. میا کاملا ترسیده بود عقب
.تر رفت
شانه هایش را بالا انداخت و گفت : " تو واقعا دیوونه اي . تعجبی نداره که رو تو ترك کرده به ، هر حال
" .بدون تو هم می تونم بفهمم جریان لز چه قراره
وقتی زمان رقص آخر هفته رسید واقعا تصمیم گرفته بودم به جشن نروم . دوست داشتم آنجا باشم اما
.احمقانه به نظر می رسید کسی از بودن من در آنجا خوشحال شود از. طرف دیگر جشن بدون لیزا نمی شد
خودم را توي اتاق حبس کرده بودم به و سختی سعی می کردم سرم با را کاري مشغول کنم از. طریق
پیمان تمام احساسات لیزا را دریافت می کردم ، مخصوصا اضطراب و هیجان او. را واقعا از اینکه این گونه
.احساسات را می فهمیدم خوشش نمی آمد
ده دقیقه بعد از اینکه رقص شروع شد تصمیم گرفتم دوشی بگیرم. وقتی کارم تمام شد با حوله اي که دور
سرم پیچیده بودم پایین رفتم . ناگهان میسون را دیدم که بیرون در ایستاده بود ، زیاد خوش تیپ نکرده بود
.اما حداقل بر خلاف همیشه شلوار جین پا به نکرده بود. همین هم خیلی بود
" .تو اینجایی دختر ؟ کم کم داشتم بی خیال پیدا کردنت می شدم "
.تقریبا داشتم وا می رفتم

" .می خواي دوباره آتیش پا به کنی ؟ هیچ پسري حق ورود به این اتاق رو نداره "
حالا هر چی ریال یه همچین چیزي یه ، فرق هم داره ، درسته . مدرسه نباید اجازه ورود یه به استریگوي "
.رو می داد. اما اونا کار خطرناکی کردند که باقی رو ما هم از هم جدا کردن. بزار بیام تو. تو باید آماده بشی
"
" .یک دقیقه طول کشید تا بفهمم منظورش چیست. " نه من نمیام
به زور پشت سرم آمد داخل و گفت : " بی خیال به ، خاطر اینکه با لیزا دعوات شده نمی خواي بیاي ؟ باید
سریع آرایش کنی ، دلیل نمی شه که کل شب رو اینجا بمونی . اگه می خواي دور بر و لیزا نباشی خیالت
" .راحت ، ادي همه رو جمع کرده توي اتاقش
روحیه ي دوست داشتنی ، سرگرم کننده و قدیمی من ، کمی سر ذوق آمد . اگر لیزا نبود ، یعنی از سلطنتی
" ها هم خبري نیست. " راست می گی ؟
دیدم که میسون با پوزخند آمد که مرا بگیرد با. نگاه کردن به چشم هاي ، او دوباره متوجه شدم که چقدر
شبیه منه . دوباره تعجب کردم ، چرا نمی توانستم یک دوست پسر معمولی داشته باشم ؟ چرا من مربی
.قدیمی و جذابم را می خواستم ؟ همان مربی اي که آخرش من را اخراج می کرد
میسون بی توجه به به افکار من ادامه داد : " آره ، فقط نو آموزان هستن. تازه وقتی برسیم اونجا یه سورپرایز
" .برات دارم


romangram.com | @romangram_com