#آکادمی_خون_آشام_(جلد_اول)_پارت_166

بودم. ولی چند ثانیه بعد او آرام شد و وقتی که دستانش را دور کمرم حلقه کرد ، فکر کردم قرار است
! بمیرم

او گفت : " خوشحالم که حالت بهتر شده. " به نظر می آمد که لب هایش درون موهایم بود ، درست بالاي
.گوشم
" ... وقتی رو تو در حال افتادن دیدم "
" .با خودت فکر کردي که واي ، این دختر یه بازنده است "
" .این چیزي نیست که من فکر می کردم "
به آرامی عقب رفت که بهتر بتواند من را ببیند ، ولی هیچکدام ما از چیزي نگفت . چشمانش آنقدر تیره و
عمیق بودند که می خواستم در آنها غرق شوم با. نگاه کردن به آنها در همه ي جاي بدنم گرما را حس می
کردم ، گویی در آن ها شعله هاي آتش وجود داشت . به آرامی با و دقت ، انگشت هاي بلند بر او روي
گونه به ام طرف گوشه اي از صورتم کشیده شدند با. اولین تماس پوستش با پوستم به ، خود لرزیدم او.
.دسته اي از موهایم را دور انگشتانش پیچید ، مانند دفعه ي قبل در سالن ورزش
آب دهانم را فرو بردم و چشمانم به را سمت بالا و لب هایش کشیدم. به این می اندیشیدم که بوسیدن او
چگونه است. حتی فکر کردن به آن هم همزمان باعث هیجان و ترس می شد ، که احمقانه بود. من پسرهاي
زیادي را بوسیده بودم و هیچ وقت زیاد به آن فکر نکردم. دلیلی ندارد که یک نفر دیگر – حتی یک نفر
بزرگتر – خیلی مهم باشد. هنوز هم فکر این که او فاصله ي بینمان را کم کند و لبانش به را لبانم نزدیک
.کند ، باعث می شذ دنیا دراطرافم شروع به چرخش کند

ضربه ي آرامی به در زده شد و من به سرعت خودم را عقب کشیدم. دکتر الندزکی سرش را داخل آورد و
: گفت
" فکر کردم شنیدم صحبت می کردید ، حالت چطوره ؟ "
به او طرفم آمد و وادارم کرد به عقب تکیه دهم با. لمس کردن و خم کردن مچ پایم ، آسیب را تشخیص
.داد و وقتی کارش تمام شد سرش را تکان داد
" ! خوش شانس بودي با. سر و صدایی که موقع آمدنت به اینجا درآوردي ، فکر کردم مچت قطع شده "
همانطور که به سمت در می رفت گفت : " اگه فردا تمرین نکنی بهتره ، ولی اونقدر حالت خوب هست که
" .بتونی بري
نفسی از روي راحتی و آرامش کشیدم. بیهوش شدنم به را خاطر نمی آوردم. در واقع خجالت زده بودم که
آنقدر عصبانی شده بودم ، ولی در مورد مشکلاتی که در صورت شکستن یا حتی پیچ خوردن پایم بوجود می
آمد حق با من بود. نمی توانستم زمانی را اینجا از دست بدهم.باید تمام تلاشم را می کردم تا بهار فارغ
.التحصیل شوم
.دیمیتري در حالی که یکی از کفش هایم را می پوشیدم تماشایم می کرد

romangram.com | @romangram_com