#یک_دقیقه_یلدایم_باش_پارت_91
_سلام به روی ماهت...خوبی؟
خجالت زده دستی به مقنعه ام کشیدم و گفتم:
_خوبم ممنون...شُم...
که با خنده ی روی لبش ادامه ی حرفمو عوض کردم:
_چیزه یعنی تو خوبی؟
دستشو جلو آورد و دستمو گرفت.داغ شدم و لبمو به دندون گرفتم.بی توجه به من حرکت کرد و همون طور که دستمو روی دنده می ذاشت و دست خودشم روش بود گفت:
_من از دیشب خوب نیستم...
با تعجب نگاهش کردم که از حرفش لبخند بزرگی روی لبم نشست:
_عالیم،توپ..!
از فرصت استفاده کردم و سوالی که ذهنمو مشغول کرده بودو ازش پرسیدم:
_می گم...مامانت کجاست؟چرا دیشب باهاتون نبود؟
لبخندش غمگین شد،دستمو فشار آرومی داد و گفت:
_فکر کنم باید گذشتمو همین امروز برات رو کنم...پس امروز بیخیال شرکت!
_کجا می ریم؟
_خونه من...
هیچ مخالفتی نداشتم چون می دونستم علی دست از پا خطا نمی کنه!
***
romangram.com | @romangram_com