#یک_دقیقه_یلدایم_باش_پارت_80

_حرکت کن سمت ماشین گشت...مشخص می شه از کدوم نوع دوستایید!

با استرس انگشتامو توی هم گره کردم. خدایِ من ! اگه ببرنمون کلانتری چه غلطی بکنم؟

علی با سماجت سرجاش وایساد:

_ما کارِ خارج از عرفی نکردیم!

مأموره دیگه داشت کلافه می شد:

_مشخصه!

اینبار علی بود که صداش کلافه شد:

_معلومه که مشخصه شما حق بردن ما رو به کلانتری ندارید!

من که دیدم الان کار بیخ پیدا می کنه،رفتم کنار علی،آروم آستین کتشو کشیدم و گفتم:

_علی ول کن...بدترش نکن تو رو خدا ...

خیره شد توی چشمامو نگاهم کرد،مأموره با کنایه گفت:

_از اون نوع دوستاش نیستین!





***





_جناب سروان به خدا ما همکاریم...

جناب سروان که مردِ سی و‌چند ساله ای بود و چهره اش توی لباس فرم نظامی پر از هیبت بود گفت:

_تشریف بیارین زنگ بزنید پدر بیان...

لبمو گاز گرفتم:

_فوت کردن...


romangram.com | @romangram_com