#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_166


-سلام. خوش اومدین.

سریع قبل از اینکه دوباره مثل دوستای لیلی براش سوءتفاهم پیش نیاد گفت:

-من گلسام. مستاجر خانوم رهنما.

-خوشبختم گلسا خانوم. منم بهراد رادمنش هستم.

گلسا لبخندی زد. رهی درحالی که بهراد رو راهنمایی می کرد زیرلب به گلسا گفت:

-یه موقع فامیلی تو بهش نگی...گلسا خانـوم!

گلسا چشم غره ای به رهی رفت و از بین دندون های قفل شده اش گفت:

-رهی!

بعد به بهراد گفت:

-آقای رادمنش ... شما تشریف می برین اتاق لیلی خانوم یا صداشون کنم اینجا؟

-هرجور ایشون راحتن.

گلسا لبخندی زد و رفت سمت اتاق لیلی. چنددقیقه بعد بیرون اومد و گفت:

-می گن می خوان شما رو توی اتاقشون ببینن.

-چشم.

و رفت توی اتاقش. گلسا دستاشو توی هوا تکون داد و با لحن خنده داری آهسته گفت:

-الان اگه افرند بفهمه غیرتی می شه!

رهی خودشو کنترل کرد تا نخنده ولی یه لبخند زد. فعلا از دست گلسا عصبی بود. دنبالش توی آشپزخونه رفت و طلبکارانه گفت:

-مگه تو خونه نداری که همش اینجایی؟!

گلسا تند نگاهش کرد و گفت:

-تو چی؟! مگه تو خونه نداری؟!

رهی حق به جانب گفت:


romangram.com | @romangram_com