#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_119

تا رهی اومد حرفی بزنه گلسا گفت:

-دشمن های قدیمی.

و نگاه معناداری به رهی انداخت. رهی دهنشو بست. فهمید که اگه حرفی از لیلی وسط بکشه رها ممکنه دیوونه بشه. دوستی با دیگران به خاطر مادیات؟!؟؟ نچ نچ نچ...

ولی گلسا برای چی باهاش دوست شده بود؟ حدس زدنش کار سختی نبود. که اگه یه ذره هم ارث به رها رسید،گلسا هم به عنوان دوست رها،دلشو به دست بیاره و...همون قضیه ی عاشق بند کیفتم و تا پول داری رفیقتم. بدون شک همین بود. گلسا کوله اش رو برداشت و گفت:

-رها جون...من دیگه باید برم. هروقت خواستی کتابا رو بهم برگردون. فقط بی زحمت خیلی لفت اش نده...

-باشه گلسا دستت درد نکنه.

و با شیطنت گفت:

-خدافظ گلی!

-گلی اسم اون مایع ظرفشوییه ست عزیزم. گلی خودتی! من گلسام! گلــسا! دو بخشه! فعلا.

و لبخند حرص دربیاری هم به رهی زد و رفت بیرون. موقع خروج نگاهی هم به آبتین کرد. احتمالا آبتین همین بود. با اون توصیفاتی که رها کرده بود. هوم...بد نبود. خوشتیپ بود. رهی که کلا یادش رفته بود با رها کار داره از اتاق رفت بیرون و دنبال گلسا رفت. گفت:

-گلسا...گلسا وایسا!

گلسا وایستاد و با همون لبخندش که هنوز روی لبش بود به رهی نگاه کرد. رهی می خواست جفت پا بره توی لبخندش. چه قدر خونسرد بود! رهی ایستاد و به گلسا که مقداری ازش کوتاه تر بود نگاه کرد. همین باعث می شد اعتماد به نفس خودش بره بالا و اعتماد به نفس گلسا افت پیدا کنه. گلسا خیلی روی قدش حساس بود. درحالی که سعی می کرد خودشو بالاتر بکشه گفت:

-بله رهی؟

-تو به خاطر لیلی و ارث اش با رها دوست شدی! شایدم برای درآوردن حرص من! گلسا اگه رها رو اذیت کنی...

-من اذیتش نمی کنم رهی. اصلا هم به خاطر اون دلایلی که تو گفتی باهاش دوست نشدم. قبل از اینا باهاش دوست بودم(دروغ که حناق نیست!) و خیلیم دختر نازنینی هستش و اصلا بهش نمیاد خواهر تو باشه.

رهی مکثی کرد و نفسشو محکم داد بیرون. گفت:

-گلسا...رها نقطه ضعف منه...

گلسا بی اختیار یاد رها و نقطه شعف اش افتاد و لبخند پت و پهنی زد. رهی تند گفت:

-به چی می خندی؟

-ها...هان؟ هیچی. به اونی که تو گفتی نخندیدم. اصلا من نخندیدم! اشتباه متوجه شدی ...

با بند دوربین دور گردنش بازی کرد و گفت:

-من...واقعا با رها دوست شدم. فقط می خوام از تنهایی دربیام. همین.

romangram.com | @romangram_com