#پانزده_سال_کابوس_پارت_237
..................
نگران بودم قبول نکنن این مسئله به نفع منه ...نه باید قبول کنن
رجینا:برید ایدا وانگ وبیارید باید سریع تشکیل جلسه بدیم!..............
................................
ایدا:نه...من اولین کسیم که مخالفم...من میخوام برده کسی باشم نه خودم نه کشورم!
رجینا:رئیس جمهور منم نیازیم به اجازه شما و افرادتون ندارم...فقط به عنوان مامورای امنیت کشور بهتون گفتم ....اصلا نباید به شما میگفتم !!!
ایدا:ااا...که اینطور !!! باشه!...مسئولیتش با خودتون من به همه میگم ولی پای خودتون!
.......
بعد از رفتن ایدا...از مرکز اومدم بیرون باید با سناتور حرف میزدم ....(با پوزخند)اگه اینا بفهمند حتما اخراجمو صادر میکنن!!!
...........
*******************************
سناتور:یه نگا بهم بنداز ...ببین...مثه یه سگ اینجا قایم شدم...توام که معلوم نیس تو این چند ماهه چیکار میکنی ..بابا منم بیار تو کار..مگه قول ندادی؟!!
romangram.com | @romangram_com