#پانزده_سال_کابوس_پارت_236
شری:کی؟...تازه بابامو پیدا نکردم و اومدم الانم که باید برم ماموریت یعنی بابام هنوز تو راکفورته!
جیک:(باشوخی) خودش که نه ولی استوخوناش شاید!
شری:جیک خفه شو بو بیرون!
جیک:تا باهام ازدواج نکنی نمیرم!!!
شری بلند شد که جیک سریع رفت بیرون..............!!!جیک دوباره درو باز کرد و گفت:به خاطر اون قضیه گفتم...!
شری:مثه اینکه دلت لنگه کفشای هلنا رو میخواد آره.
****************************
رجینا بلیکوانا****
:خانم بلیکوانا بعید میدونم همه قبول کنن عضو سازمان ملل متحد شرایط میخواد اگه یک نفر از اعضاتون موافق نباشن کار پیش نمیره!
رجینا:نگران نباشین آقای استو(Stove) همه موافقن اونایی هم که موافق نباشن موافقت میکنن!
استو:نه اینطوری نمیشه...من دیگه میرم عصر بهم خبر بدید جلسه چی میشه. به هر حال من تا آخرش با شمام...!
رجینا:حتما آقای استو... صد در صد همین طوره!!!
romangram.com | @romangram_com