#پانزده_سال_کابوس_پارت_172
جیل:همتون برید به جهنم ازتو متنفرم برید بیرون!
مامان:آدام فردا به پزشک خونوادگیمون تماس بگیر این دختر پاک خل شده !
.......................
جیل: دانکل یکی از پست ترین مردتو زندگیم بوددرس مثه آلبرت یکسال بعدش مامانم از بابام جداشدو با دانکل رفت لندن همشون فکر میکردن من روانیم تنها کسیکه باورم داشت بابام بود انقدر که اون هم واسم پدر بود هم مادر,مادرم نبود!
الانم که دستگیر شده خوشحالم...فقط تو چین چیکار میکرد؟!
کریس:هنوز معلوم نیس ببینم چیز دیگه ایی نیس که بخوای بگی!
جیل:چرا...متیوفرانکلین یکی از دوستای نزدیک دانکل بود وقتی دانکل رفت پیش پدرم کار کرد در ظاهر پسر خوبی بود ولی بازم نمیدونم مامانم اونو واسه این پیش بابا ومن گذاشت تا جاسوس ما باشه !
دیگه داشتم مطمئن میشدم جیل بیگناهه با سعی کنم ثابت کنم اون تنهاس باید کمکش کنم رفتم نزدیکش نشستم...
کریس:کمکت میکنم بیگناهیت ثابت بشه هم تو هم ایدا قبلش باید کمکم کنی قبوله؟
جیل:منم تلاشمو میکنم باید چیکار کنم!
کریس:الان قرار بود من تورو ببرم بازداشگاه مرکز...ولی میخوام یه دفه مثه بقیه خلاف کنم و از دستور سرپیچی کنم ما به بازداشگاه مرکز نمیریم باید اون فردی روکه شبیه ایدا س باید پیدا کنیم بعدش میریم سراغ وسکرهستی!
جیل بل لبخند دستشو گذاشت تودستم ...یه جوری شدم ولی خوشم اومد!
romangram.com | @romangram_com