#پانزده_سال_کابوس_پارت_163
لئون:مرد...
لوئیز:خودت برو به هلنا خبر بده من اگه برم قتل دبرا رم میندازه گردن من فعلا که به جرم نکرده گناهکاریم...الان قتل دبرارم بندازه گردنم میشم قاتل زنجیره ایی!
خنده ام گرفته بود....روده بر شدم از حرفش....!
لئون:به جای اینکه انقدر دیگرانو بخندونی بلند شو برو به هلنا برس از جزیره ببرش باشه؟
لوئیز:نمیاد درضمن اگه ببرمش دوباره درخواست طلاق میده لااقل اینجائیم نمیتونه فعلا کاری کنه!
لئون:به هر حال خودانی از من گفتن بود مرقبش باشو سعی کن قانعش کنی!
لوئیز که جدی شده بود...یه لبخند کمرنگی زدو ازم دور شد...
به طرف هلنا وایدا رفتیم...ایدا که بهش گفته بود سعی داشت آرومش کنه..
هلنا:دبرا فقط یه قربانی بود...مادرم زندگی هممونو سیاه کرد اگه باآلبرت همکاری نمیکرد شاید الان نه من نه دبرا اینجابودیم!
ایدا:چاره ایی نداری جز...
هلنا:جز انتقام از آلبرت همینو بس!
********************
romangram.com | @romangram_com