#یک_شب_آرامش
#یک_شب_آرامش_پارت_140
ليلا سري به نشونه ي باشه تكون داد .
راه افتادم سمت ميز. رسيدم بالاي سرش و سلام كردم. سرش رو بالا اورد.
بدون اينكه بلند بشه سري تكون داد.
توي دلم يه لحظه كلمه ي بي ادب نقش بست. خودم رو كنترل كردم كه چيزي بهش نگم
پژمان نگاهي به ليلا كرد و گفت: قشون كشي كردي؟
ليلا چيزي نگفت و آروم كنار من نشست.
نگاهي به ظاهر پژمان كردم. از اون پسرهاي دختر كش بود. پولدار و دست و دلباز. خوشتيپ .
فقط حيف كه اخلاق نداشت
نگاهش كردم و گفتم: من به درخواست ليلا قراره امروز با شما صحبت كنم ... بازم تاكيد ميكنم ... به درخواست ليلا ... نميخوام كارم رو دخالت بدونيد اما
وقتي عجز بهترين دوستم رو ديدم راهي بهتر از اين به نظرم نرسيد.
سري تكون داد و گفت: چيزي ميخوريد؟
همزمان نگاه دلخورش كشيده شد سمت ليلا
گفتم: يه ليوان آب لطفا
پژمان يه ليوان آب و دوتا آب طالبي سفارش داد. رو كرد به ليلا و گفت: تو نميخواي چيزي بگي؟
ليلا فقط نگاهش كرد. بدون هيچ حرفي. ازش ممنون بودم كه روي حرفش مونده و حداقل منو ضايع نكرد
رو كردم به پژمان و گفتم: ميتونم شروع كنم؟
سري به نشونه ي مثبت تكون داد و نگاه كلافه اش رو انداخت روي ميز. دستهاش رو توي هم گره كرد و گذاشت روي ميز
كيفم رو روي صندلي كناري گذاشتم و گفتم: من نيومدم كه لجبازي كنم ... بگم حرف كي درسته و حرف كي غلط ... فقط ميخوام يه سري چيزا روشن بشه
بازم بدون هيچ حرفي فقط سرش رو تكون داد.
گاه و بيگاه نگاه دلخوري به ليلا ميكرد كه ليلا هم در جوابش يه نگاه سرد تحويل ميداد.
گفتم: ميتونم بدونم چرا ليلا رو انتخاب كردين؟
تكيه اش رو داد به صندلي. مشخص بود كه از اين بحث راضي نيست. با بي حوصلگي گفت: ازش خوشم اومد
گفتم: كجا ديدينش؟
romangram.com | @romangraam