#تاوان_بی_گناهی_پارت_130

به خودم که اومدم دیدم چقدر راه رفتم

از درد پاهام فهمیدم مسافت زیادی رو طی کردم

خونه رو رد کرد بودم برای همین یه تاکسی گرفتم

با این درد نمیتونستم بیشتر راه برم

به خونه که رسیدم

درو که باز کردم مثله همیشه از همون جلوی در شروع کردم به کولی بازی و هوار هوار کردن

-پدرجون ، پدریییییی، ددی، نیستی ؟؟؟

کجایی؟!

بدون من کجا اخه؟؟؟

دلا شدم کفشم در بیارم که صدامم بلند تر کردم

-پدرجوووون کجااااایییییی؟؟؟؟

با سلام مردونه ‌ای خشکم زد

یه صدای کاملا با جذبه و مردونه

دستم رو بند کفشم خشک شده بود

نمیدونم چقدر گذشت که به خودم جرئتی دادم و سرم بلند کردم

سر بلند کردن همانا

چشمای گرد شده من از تعجب همانا

با تعجب مثله ادمای مسخ شده گفتم:

-تو!!! اینجا!!!! چه طوری؟!؟!

لبخندی نشست رو لبش

باید اعترافم که با لبخند خیلی جذاب تره



با حفظ همون لبخند جواب داد:

-اره ...من ...اینجا

از بهت و حیرت اومدم بیرون

عه حالا یادم بود

بهار که به من گفته بود این عتیقه میخواد بیاد

عجب...

سعی کردم بی تفاوت باشم

-خوش اومدی دکتر جون منزل خودته...

لبخندی زد

یه قدم بهش نزدیک شدم

چون جلوی در ورودی ایستاد بود نمیتونستم برم تو

سینه به سینه اش ایستادم

دیدم نخیر از این خبرا نیست

این ادم از رو نمیره

با حرص نگاهش کردم که خندید

و رفت کنار

پدرجون تو هالم نبود

برگشتم طرف بردیا

-پدرجون کجاست..!؟

داشت میشست روی مبل در همون حین جواب منو داد

-تلفنشون زنگ خورد رفتن که جواب بدن

زیر لب گفتم:

-ای بخشکی شانس تا کی من بدبختباسد این عصا قورت داده رو تحمل کنم

ژاکتم از تنم در اورم

نشستم رو به روش

داشت با یه لبخنده کنترل شده نگاهم میکرد

یه توت فرنگی از تو ظرف میوه برداشتم

یه گاز بهش زدم

اوووم خوش مزس

-چه خبرا دکتر از ایران چه خبر؟!



بردیا نگاهی خاص و مستقیمی به چشمام انداخت و گفت

-بستگی داره تو بخوای چی بشنویی یا درست تر بگم از کی بشنویی؟!؟؟

یه لخظه خشکم زد....

این الان چی گفت؟!

چرا حرفش انقدر دو پهلو بود اخه....

به زور باقی مونده توت فرنگی رو جوییدم و قورتش دادم

فقظ خدا خدا میکردم نپره تو گلم که دستم پیشش رو بشه

romangram.com | @romangram_com