#تاوان_بی_گناهی_پارت_122
لعنت بهت که هنوز با صدا زدن اسمم میتونی دلمو بلرزونی
-بله...
-باید یه چیزی بهت بگم..!!!
-چی؟!
-من متاسفم!!!
به گوشام اعتماد نداشتم
-برای چی؟!
-برای همه اون بلا هایی که سرت اوردم...
پوزخندی زدم
-یکم دیره برای اینکه متاسف باشی
هرچند فرقی نداره ما دیگه همو نمیبینم
-اره میدونم ولی...
-بیخیالش مهم نیست دیگه گذشته
نمیدونم زیر لب با خودش چی گفت
صداش واضح نبود
ولی من اینو شنیدم
-ولی هنوز برای من نگذشته
#part_303
شاید توهمذهنی خودم بود
الکی واسه خودم توهم زدم
-دیگه بر نمیگردی؟؟؟
-حالت خوبه ارسان؟
برای تو چه فرقی میکنه که من برگردم یانه؟!
نکنه نقشه جدیدی داری و باز میخوای رو من پیاده کنی...
-نه، نه اشتباه نکن من فقط
-اره میدونم تو فقط دلت برا اسباب بازیت تنگ میشه
اخه بعد از من کی هست که انقدر تمیز باهاش باز ی کنی...
-اینجوری نگو دریا
-حقیقت تلخه ولی حقیقت دیگه
-من....
سکوت کرد
نفس عمیقی کشیدم
این مکالمه برای هیچکدوممون فایده نداشت
-امیدوارم دیگه با کسی مثله من بازی نکنی
چون روح طرف هیچ وقت خوب نمیشه...
دیگه بهم زنگ نزن
فراموش کن دریایی وجو داشته
وبی توجه به اینکه داشت صدام میکرد
و بدون خدافظی به این مکالمه پایان دادم
اینحوری برای جفتمون بهتر بود
#part_304
قطره اشکی که از گوشه چشمم پایین اومده بود رو با آستین لباسم پاک کردم...
دستم محکم رو صورتم کشیدم...
نه... نباید گریه کنم...
باید قوی باشم
از امروز قراره من بدون اون زندگی کنم...
حتی دیگه بودن دیدنش..
بدون شنیدن صداش
باید قوی باشم تا بتونم دوام بیارم...
بند و بساتمو جمع کردم رفتم تو خونه
هواخوریم زهر مارم شده بود
اه.
گند بزنن به این شانس
رفتم طبقه بالا
تو اتاقم نگاهی بهش انداختم
تقریبا خالی بود
نشستم رو تخت، نمیخواستم گریه کنم اما...
نمیتونستم
دلم برای روزای خوبم تنگ شده بود
romangram.com | @romangram_com