#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_166

میرود اما چندی بعد همراه یکی از بیمارانم بازمیگردد .

-ببخشید دوباره مزاحمتون میشم این خانوم میگن قرصایی که براشون نوشتین رو قبلا مصرف میکردن قرار بود داروهای جدید جایگزینش کنید اما دوباره همون نسخه رو نوشتید

باورم نمیشود چگونه ممکن است اینگونه اشتباه کنم .

سعی میکنم خونسردی ام را حفظ کنم برای همین لبخند کج و کوله ای میزنم .

-مشکلی نداره دوباره مینویسم

بالاخره این روز سخت به پایان میرسد .

قصد رفتن دارم که ترنم صدایم میزند .

-ببخشید میتونم یه چیزی بگم

-بله

-خب چطوری بگم منم این دردو تجربه کردم

-کدوم درد؟

-حمید تنها کسی بود که حاضر بودم باهاش زندگی کنم اما متاسفانه تو دوره نامزدی فهمیدم فراموشی داره یک جور جنون اوایل وسایلشو گم میکرد بعدش هر حرفی بهم زده بود رو فراموش میکرد داستانهای ساختگی میگفت مثلا یکبار گفت تو رو با فلانی دیدم یا اومده بودی خونمون با مادرم دعوا کردی یا .....

عصبی هستم یک منشی به خودش اجازه میدهد به من توهین کند میان کلامش میدوم .

-منظورت از این حرفها چیه ؟

-چرا عصبی میشید دقیقا مثل حمید اونم وقتی این مسئله رو باهاش مطرح میکردم عصبی میشد اما بعدها فهمید به نفعشه که به حرفم گوش بده تازه یه دکتر خوبم میشناسم که اگه برین پیشش حالتون خوب میشه

-ساکت شو اگه یکبار دیگه از این حرفها بزنی اخراجی

-ببخشید خانوم دکتر من فقط میخواستم کمک کنم آخه شما بعضی از این نشانه ها رو دارید

-یعنی میخوای بگی من با این همه تحصیلات نمیدونم که چمه

-نهمنظورم این نبود اصلا بیاید در موردش حرف نزنیم من اشتباه کردم

romangram.com | @romangraam