#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_164
-من چه میدونم خانوم بیشتر وقتا نیست ما که فضول نیستیم تو کار مردم دخالت کنیم
صدای دختری جوان در آیفون میپیچد .
-مامان اون امانتی رو یادت نره بهشون بدی
صدایش واضح تر میشود حالا او مخاطب ماست .
-سلام ببخشید شما با آقای اصیل نسبتی دارین ؟
-بله همکارشون هستم
-یک آقایی یه بسته براشون آوردن
-کدوم آقا ؟ چه شکلی بودن ؟
-یه جوون لاغر که قد کوتاهی داشت چون آقای اصیل نبودن ایشون بسته رو دادن به ما
هرچه به ذهنم فشار می آورم کسی را با این مشخصات نمیشناسم .
-ببخشید میشه اونو برامون بیارید ؟
-بله یه لحظه صبر کنید الان میام پایین
بعد از مدت کوتاهی درب را باز میکند .
چادر گلدار سفیدی را به طور ناشیانه سر کرده و یک پاکت در دستش دارد .
-ممنون
-خواهش میکنم
بعد از رفتنش حمیرا برای باز کردن پاکت عجله دارد و آن را از دستم میقاپد .
-ببین توش چیه ؟
-یک کاغذ داخلشه یک آدرس و شماره تلفنه روش نوشته
romangram.com | @romangraam