#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_153


گوشی ام زنگ میخورد و سریع جواب میدهم .

-خانوم خشگله من درست دو تا میز از جایی که ایستادی فاصله دارم کنار دیوار

برمیگردم راست میگوید این بی دقتی هایم آخر کار دستم میدهد .

بی توجه به نگاه های تشنه و بی حد و مرز اطرافیان خودم را به او میرسانم .

قبل از اینکه بشینم غر زدن را شروع میکنم چون میدانم که نیاز است .

-فرهان این چه جاییه منو آوردی احساس میکنم اومدم شهربازی

-سلام فرهان جونم خیلی دلم برات تنگ شده بود

-خودتو لوس نکن

-بهتای بهترینم غذای اینجا حرف نداره برای همین اینقدر شلوغه

-میدونم اما من ترجیح میدم ........

-بیخیال اخماتو باز کن

-فرهان میفهمی چرا اینقدر ناراحتم

-آره قربونت برم یه کوچولو مونده تا به حسابشون برسیم

-حالا لازمه .......

-آره لازمه مومنی چی شد قبول کرد ؟

-آره فکر کنم ترسیده بود حالا ببینیم فردا چیکار میکنه

-ایول عزیزم تو حرف نداری

-به خدا اگه همه چیزم نبودی عمرا اینکارا رو انجام میدادم


romangram.com | @romangraam