#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_121
بغض گلویم را میفشارد اما وضعیت قلبم از آن بدتر است .
-ببخشید منظوری نداشتم
دستم را میگیرد و با فشار دستش دوباره روی صندلی رها میشوم نمیدانم چرا او مثل آهن ربا مرا به خود جذب میکند.
-اگه ناراحتی من میرم و تو هم میتونی منتظر سروین بمونی
آوردن نامش حالم را بد میکند نمیدانم چرا این روزها به این نام آلرژی پیدا کرده ام .
-بهتا خواهش میکنم تمومش کن
-نه تمومش نمیکنم تو همیشه من و عشقم رو نادیده میگیری و بدون هیچ توضیحی از کنارم رد میشی
پرستاری که برای دادن داروها تازه وارد بخش شده است به من تذکر میدهد .
-خانوم چه خبرتونه اینجا بیمارستانه
نمیدانم چرا اینقدر تن صدایم بالا رفته است .
-ببخشید حواسم نبود
فرهان هنوز هم دستم را رها نکرده است .
-فرهان یکبار برای همیشه میپرسم من کجای زندگیتم .....فقط راستشو بهم بگو
بدون هیچ فکری میگوید .
-نمیدونم کجای زندگیمی اما اگه همه چیز خوب پیش میرفت تو تنها کسی بودی که دلم میخواست تا آخر عمر کنارم باشی
جوابش به نظر خوشایند می آید اما خیلی چیزها را کم دارد .
-منظورت از وضعیت خوب چیه ؟
جوابی ندارد مثل همیشه .
romangram.com | @romangraam