#سولمیت
#سولمیت_پارت_195
- این... این دژاووی لعنتی!... خدایاااا! باورم نمی شه!
قهقهه ای زد و مثل بچه ها به سمت نگین دوید و تو آغوش پدرانه اش کشید.
پایان جلد اول
شاید "ادامه دارد"...
"تو زندگی تون بگردین و سولمیت واقعی تون رو پیدا کنین، نذارین دنیا به جبر، خواسته هاشو بهتون تحمیل کنه! مطمئن باشین سولمیتتون هم داره دنبالتون می گرده! تلاقی روح دو تا سولیمتی که هم دیگه رو پیدا کردن زیباترین لحظه ی دنیاست. اینم یادتون باشه سولمیت ها با تضادهاشون هستن که سولمیت شدن! دلتون همیشه پروانه ای و روحتون همیشه پاک و لطیف.
به قلم فاطمه
رمان سولمیت، تقدیم به توی واقعیت
اتمام در یکی از شب های بهاری"
در آخر هم چند جمله درباره ی سولمیت ها می ذارم که بخونین و لذتش رو ببرین :))
1."من نمی خوام نیمه ی دیگه ی تو باشم! می خوام هر روز بهت یادآوری کنم که تو همیشه کامل بودی!"
2.تنها زمانی که "سول" آماده باشه، "میت" خودش رو نشون می ده!
3."ممکنه نتونم همیشه کنارت باشم! نتونم همیشه تو رو توی آغوشم بگیرم! ولی می دونم تو اعماق قلبم تو تنها کسی هستی که من عاشقشم و هیچ وقت نمی ذارم که از توی قلبم بری!"
4.قبل از این که بخوای "سولمیت" ات رو پیدا کنی، "خودت" رو پیدا کن!
5.ازدواج موفق، نیازمند این هست که هر روز و هر روز عاشق بشی! نه! منظور نامردی نیست! باید هر روز عاشق بشی!هر روز عاشق همون سولمیت قدیمیت بشی!
romangram.com | @romangraam