#سولمیت
#سولمیت_پارت_114

ناخودآگاه با یادآوری اخرین دژاوو گفتم: من.. من هم باهات میام.

حسام ریز خنده ای کرد: نگران سیلی خوردنم نباش.

صدام رو کمی بالا بردم: نگران سیلی خوردنت نیستم. می ترسم اتفاقای بدتری برات بیفته.. دژاووهایی که می بینیم به همین سادگی که می بینیم نیستن.

- می دونی که شدنی نیست باهام بیای.

- چرا نشه؟ می تونم مادرم رو راضی کنم. اون تو رو می شناسه و مثل پسرش بهت اعتماد داره.. اونجا هم دست و پاگیرت نمی شم.. هرجا رفتی یه گوشه وایمیستم و فقط نگاه می کنم.

- نمی شه سولمیتم. اونجایی که من میرم معلوم نیست با چی از بابام و زن بابام روبرو بشم. نمیتونم درگیر اختلافاتمون بکنمت.

با قیافه ی نگرانم بهش که سر از شونه ام برنداشته بود زل زدم: پس نمی شه بمونی؟ می شه فقط نری و بمونی؟

- فاطمه شاید باورش برات سخت باشه. ولی با همه ی ظلمی که بهم شده من پدرم رو دوست دارم و دلم هم براش تنگ شده.

جوابی ندادم و گذاشتم مثل همیشه سکوت بینمون، همه ی حرفا رو بزنه. سرم رو روی سرش که رو شونه ام بود گذاشتم... برای من که همیشه حداقل یه نیم ساعتی می کشید که خوابم ببره و به نوعی بدجور بدخواب بودم، با گذاشتن سرم روی سرش بلافاصله خوابم برد... نصفه های شب بود که بیدار شدم. حسام رفته بود و من رو با جعبه ی موسیقیم تنها گذاشته بود.. بلند شدم و پله ها رو به سمت اتاقم رفتم. جعبه موسیقی رو کنارم گذاشتم. کوکش کردم که برام تا صبح بخونه...

صبح زود بیدار شدم که برم حموم و دوش بگیرم تا برای شب عید آماده بشم. بعد حموم خامه و عسل با نون باگت برای صبحونه خوردم. مامانم عادت داشت دیر بیدار بشه برای همین معمولا جدا صبحونه می خوردیم. بعد صبحونه تصمیم گرفتم سفره ی هفت سینی که پهن کرده بودیم رو تزئین بکنم. موهام رو بالای سرم جمع کردم و آستین هام رو بالا زدم. از اونجایی که هر چیزی هرچند کوچیک رو باید تو اینترنت جستجو می کردم گوشیم رو برداشتم و صفحه ی اینترنت گوشی رو انتخاب کردم.

- خوب باید چی جستجو کنم؟

آموزش تزئین سفره ی هفت سین!

- اینا چیه گوگل برام بالا اورده! آموزش طراحی و تزئین تخم مرغ.. من که طراحیشون کردم... ساخت گل رز با ساتن! این به نظر ایده ی خوبی میاد.

بلند شدم و از کشوی اتاق مامانم که همه چی توش پیدا می شد وسایل مورد نیازش رو در آوردم: پارچه، سوزن ته گرد و قیچی..

قدم به قدم با چیزی که تو سایت نوشته بود پیش رفتم... کاری که در نهایت به دست اومد بدک نبود! یعنی از نظر خودم برای اولین بار فوق العاده شده بود.. سفره ی هفت سین رو با گل های رز پارچه ای که درست کرده بودم تزئین کردم. وسواسی که برای سفره هفت سین خرج کرده بودم به سفره ی قشنگی که در نهایت تبدیل شده بود می ارزید.

romangram.com | @romangraam