#سقوط_یک_فرشته__پارت_223
«دراین صورت چرا وسیله تعقیب مرا فراهم کرد؟»«فقط برای اینکه خودش از نعقیب تو درامان بماند،من یقین می دانم اگرتو ازلندن نمی آمدی بعدازآن روز دیگر پاسبان را برسر راه خودنمی دیدی،اگرتورن موضوع قتل را به او گفته واو هم درصدد گرفتاری تو بودقطعا تو را درهمان وهله اول توقیف می کرد،قطعا کاپیتان تورن خواسته است باین وسیله تو را بترساند وازخود دور کند»
«آقای کارلایل گمان می کنم حق با شما باشدزیرا آدمی که دارای آن مقام ومرتبه است بایدخیلی احتیاط کندمبادا رسوائی دامنگیرش شود»«ریچارد تو دائما ازجاه ومقام این مرد صحبت می کنی شایداصلا دارای مقام مهمی نباشد.»«برعکس قطعا از خانواده اشراف ونجباءمی باشد،آفای کارلایل این شخص را چندین بار شانه به شانه یکی از اشراف دیده ام که درحضور شما جرات اسم او را ندارم»
«هرکس هست بگو»«من تورن را دو مرتبه باتفاق سرفرانسیس له ویزن دیده ام،یک دفعه از دریک قمارخانه ای باهم بیرون می آمدندویکدفعه دیگر دست در دست هم افکنده از راهی می رفتند،ظاهرا این دونفر خیلی باهم دوست ویگانه هستند.»بیچاره ریچارد نتوانست دنبال گفتگوی خود را بگیرد.درهمین موقع صدای دادو فریاد عجیبی از راهرو بگوش رسیدکه با غضب وحرارت مخصوصی کارلایل را صدا می کند.»
«رنگ از چهره ریچاردپرید،سراپای وجودش چون سیماب بلرزه درآمد،بی اختیاراز جای خود برخاسته کلاه برسرگذاشت.سبیل های مصنوعی را به صورت چسبانده وپشت پرده مخفی شد.باردیگر صدای چارلتون هایربلندشد که می گفت:«آقای کارلایل کجاهستید؟بیا تا بگویم چه مصیبتی بما روی کرده،زودبیا.»کارلایل برای نخستین باردرعمرخود دست وپای خویش را گم کرد،ازجای برخاست وبطرف راهرو روان شدولی قبل از اینکه کارلایل به آنجابرسدخانم کورنی خود را به چارلتون هایررسانیده باوی مشغول گفتگوشده بود،کارلایل نیز درهمین هنگام بسروقت آنها رسیده چون چارلتون هایررادید اورا سلام گفته پرسید:«آقای قاضی چه شده است که صبح به این زودی دراین هوای تلخ وبارانی بیرون آمده اید چرا اینطور پریشان خاطرهستید؟»
«چرا پریشان خاطر نباشم»اگرشمه هم یک پسر داشتید که به کلی خانواده شما راننگین وآلوده کرده بود پریشان خاطر نمی شدید؟من نمی دانم این مردفضول از جان من چه می خواهد؟چرا فکری به حال خودشلان نمی کنندکه دائما باید درکاردیگران انگشت برسانند؟آه چقدرآرزو دارم این پسرناخلف رابه دارمی آویختندوازشراو وسرزبان مردم آسوده می شدم»
«مگرچه شده؟چه پیش آمدی کرده است؟»«چه شده؟بگیرید وبخوابید.همین الساعه نامه رسان پست این کاغذ شهری را برای من آورد»کارلایل کاغذ را ازچارلتون گرفته بازکرد دید دراین کاغذ
468-471
ورود ریچارد را ایست لین خبر داده و نوشته اند که همین دیشب گذشته در این حوالی بوده و ظاهرا خیال داشته است برود ایست لین و شاید الساعه در آن جا باشد.
امضای کاغذ چنین بوده ، "یکی از دوستان خیرخواه شما."
کارلایل روی به چارلتون کرده گفت:
" آقای چارلتون این کاغذ امضای صریحی ندارد."
romangram.com | @romangram_com